بر طبق نواميس الهى كه حاكم بر نظام جهان است ، برود . اينها مسائل فلسفهء اسلامى است كه در جاى خود بايد بررسى شود .
امّا اتكاء ابن رومى به عدل و رحمت و پاكيزه پنداشتن خدا از ظلم و قساوت ، اين از خصوصيات هر مسلمان مؤمن به خداوند است كه خدا را به صفات كمال و جلالش بشناسد .
علت تقرب به اهل بيت طاهرين ( ع ) تنها براى جلب مودت و دوستى آنها است كه به نص آيهء قرآن اجر رسالت قرار گرفته و مثل آنها ، مثل كشتى نوح گشته است كه هر كس در آن داخل شد ، نجات يافت ، و هر كس تخلف ورزيد غرق گرديد .
اهل بيت پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله قرين كتاباند و پيغمبر آنان را جانشين بعد از خود معرفى كرده ، فرموده است : اين هر دو امانتى هستند كه اگر به آنها چنگ زديد هيچگاه بعد از من گمراه نخواهيد شد . پس آنان چقدر شايستگى دارند كه نزديكى به آنها ما را براى جهان آخرت ، تأمين روانى بخشد .
امّا نسبت شوخ طبعى و بى آزرمى به او ، بايد گفت اينها مضامين شعرى است و شعرا را نبايد بدان مؤاخذه كرد ، چه بسيار شعراى عفيف و پاكدامنى كه امثال اين مضامين را سرودهاند .
هجاى او
:
قرن سوم هجرى ، دو شاعر هجاء گو بيرون داد كه از ديگر شعراى قرون اسلامى در اين زمينه مشهورتر شدند : يكى ابن رومى و ديگرى دعبل خزاعى كه خلفا ، حكام و مردم ، همه را هجو گفتهاند .
« ابو العلاء معرى » اين دو شاعر را با هم ، در شعرش آورده و در هجو گوئى روزگار بر فرزندان خود ، به آن دو مثل زده است :
لو انصف الدّهر هجا أهله
كأنّه الرّومىّ أو دعبل
حتى تاريخ نويس امروز هم نمىتواند اسم تازه اى به اين دو نام بيفزايد ، زيرا