« اگر درگيرى پيكرها با نفوسشان نبود ، آنان با يك پرش شديد آن از همهء اقطار مىگذشتند » .
« و اگر پرش آنان كوتاه تر هم بود ، باز ماه كيهان و ستارگان گردنده را ، در دست مىگرفتند » .
امينى گويد : در اينجا نويسنده ، نسبتهاى بىاساسى به ابن رومى داده ، كه در ميزان حقيقت فاقد ارزش است . علت اين نسبتها فاصله گرفتن او از علم اخلاق و عدم درك معنى اشعار ابن رومى است كه پنداشته افكار او با توحيد اسلامى منافات دارد ليكن كسى كه با سبكهاى سخن آشنا باشد و غرائز مختلف انسان را بشناسد در معنى شعر او شك نخواهد كرد و اين خود نشانهء آن است كه ابن رومى آشنائى كامل به اخلاق داشته كه جاى تفصيل اين جمله ، كتب اخلاق و تربيت است و چون اين بحث از موضوع كتاب خارج است ما از آن صرف نظر مىكنيم .
گويد : ابن رومى ديندارى در سرشتش بود زيرا ترس آميخته به خضوع و تكيه بر ياور غيبى جزء سرشت او شده بود و اين هر دو ، دو رهگذر مخفى براى نفوذ ايمان و اعتراف به عنايت بزرگ در جهان هستى است از اين رو او از ترس شك ، به خدا ايمان دارد ، متوجه تسليم است تسليمى ساده ، به سادگى كسى كه از اضطراب و قلق مىگريزد و آرامش را بر هر چيز ، ترجيح مىدهد .
كار سادگى او به آنجا كشيد كه بر فلاسفه اى كه نسبت به محفوظ ماندن پيكر پرهيزگاران پس از مرگ ، ترديد كرده و آن را اثر دارو يا حنوط مىدانستند به شدت انكار نموده و به « ابن ابى ناظرة » كه براى آزمايش ، بدنى را چشيده بود عوامل بقاء آن را بداند ، گفت :
« شما كه مردگان را مىچشى ، تا معلوم شود عامل محفوظ ماندن آنها بعد از گذشت زمان دارو است » .
« اگر خالق جهان را تهمت به ناتوانى نمىزدى ، آزمايشت از روى رعايت راستى امانت بود » .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 91
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٩١