توحيد را انتخاب كردهاند تا به كسانى كه مىخواهند آنان را قدريه خوانده و حديث « القدرية مجوس هذه الامة » را بر آنها تطبيق كنند ، پاسخ ردّ داده باشند . مىگويند ما قدريه نيستيم . اين اسم شايستهء كسانى است كه عقيده به قدر داشته باشند . ما اهل عدل و توحيديم و خدا را منزه از ظلم و شرك ميدانيم .
همچنين از سخنش واضح است كه او عقيده به آزادى انسان در انجام كارهاى خير و شر ، دارد و بر رفيقش اينطور استدلال كرده ، به او مىگويد : چرا به من پاداش نمىرسانى ؟ اگر بگوئى مقدّر نيست پس كو آزادى انسان در اعمالش ، و اگر بگوئى نمىخواهى ، پس در دوستى ستم كرده اى و آئين جوانمردى را شكسته اى .
او غير از اينها ، اشعارى صريح در عقيدهء به اختيار دارد كه نشان مىدهد انسان اعمالش را خود ، پديد مىآورد . مانند اين شعر :
« اگر دگرگونيهاى آزادى و اختيار در كار نبود اميال و هوسها ، مرا مانند رشتهء قطار اشتران ، به خود مىكشانيد » .
و اين شعر ديگر او ، كه گويد :
« كجا چنين باشى ، و حال آنكه اختيار در كف تو است و در شكستن و بستن ، تو خود دست اندر كارى . »
و در اين شعرش كه گويد :
« نيكى مصنوعى است كه بسازنده اش مربوط است ، از اين رو هر گاه دست در كار خيرى زدى آن خير تو را دنبال خواهد كرد » .
« بدى نيز اثر عمل كنندهء آن است وقتى دست به كار شرى زدى همان شر ، هلاكت خواهد كرد » .
ولى در تقسيم ارزاق عقيده بتقدير دارد و ميگويد :
« روزى بدون طلب به پاى خود مىآيد و فرق نمىكند چه از آن فرار كنى يا آن را سوى خود فرا خوانى » .
و نيز گويد :
الغدير ( فارسي ) — صفحة 89
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٨٩