تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
« او جنايت مىكند تا من بجنايتش بسوزم آنگاه مرا بىياور مىگذارد و هر جا او چوب آتش ( كبريت ) شد من گيرايهء آنم » . ما نمىدانيم آيا او پسر عموى بلا فصل او بوده يا عموزادهء كلاله ( برادرزادگان پدر از برادر مادرى يا پدرى ) بوده است . و در هر صورت ميزان پيوند دوستى فيما بين ، از دو بيت بالا به خوبى معلوم مىشود .

فرزندان او

ابن رومى سه فرزند داشت كه عبارتند از « هبت اللَّه » ، « محمد » و فرزند سومى كه نامش را در ديوان ذكر نكرده است ، آنها همه در كودكى در گذشتند و ابن رومى آنان را با اشعارى كه از بليغترين و جانگدازترين مرثيه هائى كه پدرى در سوك پسرانش سروده است ، رثا گفته . فرزند متوسط او ميميرد و اشعار داليهء مشهور ، كه از جملهء آنها دو بيت زير است ، براى او سروده مىشود : « كبوتر مرگ پسر متوسطم را طلبيد به خدا سوگند نمىدانم چرا ميانهء گردن بند را برگزيد ؟ درست همان موقع كه از نگاههايش بوى خير و نيكى مىرسيد و از حركاتش بلوغ و رشدش را دريافتم » . و از اشعار اوست كه در توصيف بيمارى فرزند سروده : درنگ او ميان گاهواره تا لحد اندك شد ، هنوز دوران گاهواره را فراموش نكرده بود كه به لحد درماند ، تا آنجا خونريزى به او فشار آورد كه سرخى چهره ى مانند گلش ، به زردى زعفران مبدل شد . او روى دست اين و آن جان خود را از دست مىداد و چنان آب بدنش گرفته شد كه گياه رند ( 1 ) ، خشك ميگردد » . در دنباله همين شعر اشاره به دو برادر ديگر محمد كرده گويد :
هامش
( 1 ) رند گياه بيابانى خوشبو شبيه آس است .