مطالبى را شيعيان در اين كتابها جعل كردهاند ، اين احتمال را هم مذهبان آن مرد مىپذيرند ؟ و آيا اين هم عيب شيعه است كه با اهل سنت موافقت كرده ، حديث را از طرق مختصهء آنها اخراج مىكند ؟ !
أمّا من اين احتمال را نمىدهم كه آن مرد بر اين مطالب واقف نشده باشد ، چيزى كه هست كينه سخت گلويش را فشار مىدهد ، راهى براى او نمانده جز اينكه بى - باكانه نسبت دروغ به حديث بدهد و در اينكه نتيجهء اين نسبت جعل و افترا در مرحلهء نقد و تحليل ، براى او چه پيش خواهد آورد و فرداى حساب نزد پروردگار سؤال و باز خواست از او تا چه حد شديد و خشن خواهد بود ، او ديگر به اين چيزها فكر نكرده است .
و شاگرد غفلت زدهء او ، ابن كثير در تفسيرش 1 / 501 از او پيروى كرده ، ( بعد از بيان بستن دريچههاى مسجد مگر دريچهء ابى بكر ، ) گويد : و كسى كه روايت كرده إلَّا باب على : « مگر در على » چنان كه در پاره اى از سنن ديده مىشود ، غلط است و صحيح همانست كه در صحيح ملاحظه شد .
كار تسليم و اعتراف در برابر حديث سدّ ابواب در نزد علما ، به جائى كشيده كه : كوشيدهاند ( 1 ) وجه جمعى « هر چند نزد ما مورد قبول نيست » بين آن ، و حديثى كه دربارهء ابوبكر نقل كردهاند ، پيدا كنند و كسى جز ابن جوزى كه برادر ابن تيميه در بافندگى است و مانند او حديث را نسبت به دروغ داده ، منكر آن نشده است .
در اينجا پيشوايان و حفاظ حديث اهل سنت را سخنان جالبى پيرامون حديث و در صحت و اعتراف به واقعيت آن است ، ما را نمىرسد همهء آن سخنان را آوردن تنها به سخنان حافظ ابن حجر اكتفا مىكنيم . وى در كتاب فتح البارى 7 / 12 بعد از ذكر شش حديث ، از احاديث نامبرده ، گويد :
هامش
( 1 ) از آنها : ابو جعفر طحاوى در مشكل الاثار ، ابن كثير در تاريخش . ابن حجر در كتابهاى متعددش ، سيوطى در اللئالى ، قسطلانى در ارشاد السارى ، عينى در عمدة القارى .