20 - بريدة الاسلمى گويد : پيامبر خدا ( ص ) دستور بستن درها را صادر فرمود اين امر بر اصحابش گران آمد ، وقتى به پيغمبر ( ص ) گزارش دادند ، فرمان نماز جماعت صادر كرد و در اجتماع مردم منبر رفت و در سخنرانىاش چنان حمد و ثنائى از پروردگار گفت كه مانند آن را قبلا كسى نشنيده بود آنگاه گفت :
ايها الناس نه من آن را بستم و نه آن را من گشودم بلكه خداى آن را گشود و خداى آن را بست آنگاه خواند :
* ( وَالنَّجْمِ إِذا هَوى ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَما غَوى وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى ) * ( 1 ) :
« سوگند به اختر در حال فرود كه صاحب شما نه گمراه است نه ، بر او نفود گمراهى شده است و او هيچگاه از روى هواى نفس سخن نمىگويد تنها هر چه هست وحى است كه به او مىشود » .
آنگاه مردى گفت : اجازه دهيد من روزنى به مسجد بگشايم ؟ پيغمبر ( ص ) امتناع كرد و تنها در على را باز گذارد على در حال جنابت هم كه بود از همان در داخل و خارج مىشد .
اين روايت را ابو نعيم در فضائل صحابه آورده است .
21 - امير المؤمنين ( ع ) گويد : وقتى پيامبر خدا ( ص ) دستور بستن درهائى را كه به مسجد رفت و آمد مىشد ، صادر فرمود ، حمزه در حالى كه قطيفهء قرمزش بر زمين مىكشيد با چشمان اشگ آلود ، بيرون شد ، پيامبر فرمود : اين من نبودم كه شما را بيرون ، و او را ساكن كردم ، ولى خدا او را ساكن ساخت . حافظ ابو نعيم در فضائل صحابه آن را نقل كرده است .
22 - امير المؤمنين « ع » گويد : پيامبر خدا « ص » دست مرا گرفته ، گفت ؛ موسى از پروردگارش خواست كه مسجدش را هارون پاك كند و من از خداى خود
هامش
( 1 ) آيات اول سورهء و النجم .