و به همين حدود مطالب ، در جلد دوم 301 ، 302 متن اشاره كرديم كه قبولى همهء اعمال مشروط و منوط به صحّت ولايت است و معنى اصل همين است چنان كه در مورد توحيد و نبوت اين چنين است و در فروع دين هيچكدام اين خاصيت ، كه كليهء اعمال به صحت آن بستگى داشته باشد ، ديده نمىشود . و شايد اين امر نزد اصحاب پيغمبر در صدر اسلام ، مسلَّم بوده است كه عمر بن الخطاب وقتى دو نفر بداد خواهى نزدش آمدند ، مىگويد : اين مولاى من و مولاى هر مؤمنى است و اگر كسى او مولايش نباشد ، ديگر مؤمن نخواهد بود مراجعه كنيد جلد دوم 360 .
در همين مجلد به زودى به پاره اى از احاديث مستفيضى كه دلالت دارد : دشمنى على علامت نفاق ، و نشان كفر است و اگر او ( ع ) نبود مؤمنان بعد از پيغمبر ( ص ) شناخته نمىشدند ، و كسى او را دشمن نمىگيرد مگر از ايمان بيرون است ، اشارت خواهيم كرد .
اينها دليل است بر اينكه هر كس از ولايتش روگردان باشد مانند كسى كه از توحيد و نبوت منحرف باشد ، از صراط حق منحرف است . پس ، از آنجا كه بسيارى از احكام دو اصل ( توحيد و نبوت ) ، بر ولايت مترتّب است ، به نظر ميرسد ولايت را از اصول بايد شمرد ، و در اين امر منافاتى نيست كه از پاره اى احكام مستثنى باشد ، زيرا در اينجا مصالح و حكم اجتماعى نهفته است كه نبايد بر كسى پوشيده ماند .
اما در مورد نفى صفات ، اگر به آن معنى كه شيعه نفى مىكند يعنى بگوئيم زائد بر ذات نيست و عين ذات است ، اين توحيد محض است و جاى بحث دربارهء آن كتب علم كلام است . و اگر به آن معنى باشد كه « معطَّله » مىگويند ، شيعيان از آن معنى مبرايند . همچنين سخن در خلقت قرآن زيرا با خدا چيز ديگرى كه ازلى باشد و در قدمت با او برابرى كند ، وجود ندارد . چنان كه برهان صادق آن را كتب عقائد ، به تفصيل متعرض است .
امّا اينكه خدا ناديدنى است ، دليلش آنست كه خدا جسم نيست و منطق
الغدير ( فارسي ) — صفحة 260
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٦٠