تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
و نيز مسعودى در مروج الذّهب رثائيه زير را از حمّانى نقل كرده است : اى باز ماندهء گذشتگان صالح و اى درياى پر بركت ما در اين روزگار عده اى كشته و عدهء مجروحيم ايكاش چهرهء زمين در آرزويش ناكام ميشد ، تا چند چهره‌هاى زيبا در آن پنهان شده است . آه از روز مصيبت تو چقدر دل سوخته را ميگذارد و در مروج الذهب مسعودى و ربيع الابرار زمخشرى اين شعر را به او نسبت داده‌اند : من و قومم كه از بزرگان قوم شمايند مانند مسجد خيف در بحران تاخت و تاز در دامنه‌هاى كوهساريم . هر كس از ما از ده سالگى به بالا شمشير حمايل كند همّتش از شمشير برنده تر است و از حمّانى در رثاى يحيى ، مروج الذهب نقل كرده : به جانم سوگند كه اگر قريش از كشتنش خوشحال شدند ، او در روز وقوف عمومى ، توقفى نخواهد داشت . اگر ميان انبوه نيزه كشته شد ، او از گروهى است كه مرگ در بستر را نمىپسندند . شما از مصيبت او دلشاد مباشيد كه در بين اين قوم پيوسته هستند كسانى كه جانشين گذشتهء خود باشند . براى آنها مقامهاى بين صفا تا عرفات است و شما حق داريد كه بينى خود را خورد كنيد . ميراثهاى مصحف و وصاياى آدم تا محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله كه براى جن و انس آورده‌اند نزد آنها است . و نيز اين شعر از حمّانى دربارهء يحيى بن محمّد است !