تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
وقتى شعرش به خليفه رسيد ، كفالت او را پذيرفت و آزادش كرد ، آنگاه ابو على او را ديد گفت مىبينم به وطن مألوفت و سوى برادران محبوبت باز مىگردى گفت اى ابا على : برادران ، و جوانى و دوستان هم رفتند و اين شعر را خواند : « گيرم كه در روزگار تا ابد ماندم و به آنچه از مال و فرزند مىخواستم رسيدم » « چه كسى مىتواند مرا به ديدار دوستانم برساند و جوانى از دست رفته‌ام را باز گرداند ؟ » « بعد از فراق آنها ديگر اندوه از دلم فاصله نمىگيرد تا ميان روح و جسمم جدائى افكند » . از نمونهء اشعار اوست : « ميان وصى و مصطفى پيوند نسبى است ، كه بزرگىها و ستايشها را در نظر مجسم مىسازد » . « هر دو مانند خورشيد روز در فلك ، با استوارى و نيكى بگردشند » . « و مانند پيمودن مسير خورشيد ، او از پشت پدرانى بزرگ و پاكيزه ، به رحم بانويى كه داراى پدرانى پاكيزه است منتقل شده » « نزد عبد اللَّه ، از هم جدا شدند و بعد از پيغمبر با كمال استحكام بهم پيوستند » پروردگار عرش كه عالم ذر را خلق كرد ، از آن دو ، نور جاويدانى در زمين پديد فرمود : نورى كه هنگام بعثت از آن شعبه‌ها بر آمد كه دين را تأييد كرد . جوانانى كه چون شمشيرهاى هندىاند و هنگام افتخارات ، پدران گرامى آنان مايه افتخارند . مردمى كه آثار سرورى در چهره هاشان ميدرخشد و گاه بزرگ منشى درخشش آن بالا و پائين را روشن مىكند . اگر پاى افتخارات بميان آيد احمد رسولخدا را پدر ميخوانند ، البته هر شاخهء به تنهء درخت پيوند مىخورد .