را به طرب آورد
اگر از جنايت شبها نمىترسيدم به هر دو دست جوانمردى را محكم ميگرفتم .
دربارهء طاهريان در روزگارى كه خانه هاشان خراب و فروغ و بهجتشان مبدل به ويرانى شده بود ، در حالى كه بر ويرانههاى آنان عبور كرده ، گويد :
به خانههاى طاهريان كه مراكز خوشى و مسرت بود عبور كردم
دگرگونى روزگارشان را در سرعت به قوس قزح ( رنگين كمان ) تشبيه كردم
كه نورش مدتى كوتاه در آسمان تافت و ديرى نپائيده محو و نابود گرديد .
بيهقى در « المحاسن و المساوى » جلد اول 75 اشعار زير را به او نسبت داده :
هواى نفسم را مخالفت كردم و از زنها كناره گيرى نمودم در نتيجه دارو بودم ، درد شدم .
تا مرگ هست هيچ چيز قابل انس و علاقه نيست ، صداى آهوان ، كه در معرض شكارند پاسخ ردّ آنانست
مرا با صبرى كه بر مشكلات دارم رها كنيد كه من با نيروى شكيب به آسمان و زمين دست يافتم
اگر روزگار سر خود را برگرداند ، از من نيز روزگار پيچ و تابها ديده است .
موقعى كه پاى شراب بميان آيد ما بر روى اسبان به نوشيدن خون دشمنان باشيم .
ما با نسب شريفمان به آسمان بلند رسيدهايم و اگر آسمان نبود از آن هم عبور ميكرديم .
از بزرگى ما ترا اين بس كه با نيكو برگزارى شدائد . سختىها را ميشكافيم -
ثناى جميل از آن پدران ما است و ياد على ( ع ) زينت بخش هر مدح و ثنا است
وقتى سخن از مردم بميان آيد ما در بين مردم پادشاهانيم و آنان بردگان و كنيزكان
گروهى مرا هجا گفتند و من هجاشان نگفتم زيرا كه خدا براى من هجا گوئى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 121
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٢١