على ( ع ) به او حمله ور شد ، همين كه نزديك بود ضربهء على به او برسد ، خود را از اسب به زير افكند و لباس خود را بالا زد ، و پاى خود را ( مانند سگ هنگام بول كردن ) بلند نمود كه عورتش نمايان شد ؛ حضرت از او روى برتافت ، آنگاه به پا خاست در حالى كه خاك آلوده بود و با پاى پياده فرار كرد و خود را به صفوف سپاهيان خود رسانيد .
سپاهيان عراق به أمير المؤمنين عرض كردند كه اين مرد گريخت ، حضرت فرمود : آيا او را شناختيد ؟ گفتند : نه .
حضرت فرمود : او عمرو بن عاص بود ، با كشف عورت به من روى آورد و مرا ياد آور رحميّت شد ( اين تكه لفظ ابن كثير است ) و من روى از او بگرداندم هنگامى كه ( بعد از اين رويداد ) به جانب معاويه برگشت ، معاويه به او گفت : چه كردى ؟ گفت : على با من روبرو شد و مرا به خاك افكند .
معاويه گفت : خداى را سپاسگزار باش و عورتت را ، و بنا به ضبط لفظ ابن كثير چنين آمده : خداى را شكر كن ، و ما تحت خود را .
به خدا سوگند ، من گمان دارم كه اگر او را مىشناختى بر او حمله نمىبردى و در اين باره معاويه اين اشعار بگفت :
هان ، پناه به خدا از گمراهيهاى عمرو ، كه مرا به خوددارى از روبرو شدن با على در مبارزه ، سرزنش مىكند .
عمرو ، با على روبرو شد و با خوارى و رسوائى باز گشت .
او ، اگر عورت خود را آشكار نكرده بود ، با شيرمردى روبرو بود كه هر - جنگجوئى را خوار و ذليل مىكند .
گوئى مرگ روبرو شوندگان ، در ميان دو كف اوست كه چون باز شكارى حريف را در هم مىكوبد .
اگر مرگ دامنگير عمرو نشد ؛ اهل حجاز در رسوائيش آوازها خواندند .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 295
مساهمون: محمد تقي واحدي
ص٢٩٥