تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
على ( ع ) به او حمله ور شد ، همين كه نزديك بود ضربهء على به او برسد ، خود را از اسب به زير افكند و لباس خود را بالا زد ، و پاى خود را ( مانند سگ هنگام بول كردن ) بلند نمود كه عورتش نمايان شد ؛ حضرت از او روى برتافت ، آنگاه به پا خاست در حالى كه خاك آلوده بود و با پاى پياده فرار كرد و خود را به صفوف سپاهيان خود رسانيد . سپاهيان عراق به أمير المؤمنين عرض كردند كه اين مرد گريخت ، حضرت فرمود : آيا او را شناختيد ؟ گفتند : نه . حضرت فرمود : او عمرو بن عاص بود ، با كشف عورت به من روى آورد و مرا ياد آور رحميّت شد ( اين تكه لفظ ابن كثير است ) و من روى از او بگرداندم هنگامى كه ( بعد از اين رويداد ) به جانب معاويه برگشت ، معاويه به او گفت : چه كردى ؟ گفت : على با من روبرو شد و مرا به خاك افكند . معاويه گفت : خداى را سپاسگزار باش و عورتت را ، و بنا به ضبط لفظ ابن كثير چنين آمده : خداى را شكر كن ، و ما تحت خود را . به خدا سوگند ، من گمان دارم كه اگر او را مىشناختى بر او حمله نمىبردى و در اين باره معاويه اين اشعار بگفت : هان ، پناه به خدا از گمراهيهاى عمرو ، كه مرا به خوددارى از روبرو شدن با على در مبارزه ، سرزنش مىكند . عمرو ، با على روبرو شد و با خوارى و رسوائى باز گشت . او ، اگر عورت خود را آشكار نكرده بود ، با شيرمردى روبرو بود كه هر - جنگجوئى را خوار و ذليل مىكند . گوئى مرگ روبرو شوندگان ، در ميان دو كف اوست كه چون باز شكارى حريف را در هم مىكوبد . اگر مرگ دامنگير عمرو نشد ؛ اهل حجاز در رسوائيش آوازها خواندند .