به ضعيفترين حيلهها ما با او روبرو شويم ، در حالى كه روبرو شدن با او عجيب است . هر كس خواهان ملاقات او در ميدان جنگ شد ، مرگ نزديك او قرار مىگيرد جز عمرو كه عورت او نجاتش داد در حالى كه قلب او هراسان بود .
گوئى ، هر گروهى كه در ميدان رزم با او روبرو شوند ، ديگر دل ندارد .
مانند عمرو اى پسر معاويهء پسر حرب ، اين گمان من نيست ، به زودى عيب و عارها او را فرا مىگيرد .
على او را به ميدان نبرد دعوت كرد ، و او هم شنيد ولى از ترس ، جوابى نداد .
عمرو بن عاص ، خشمناك شد و گفت : اگر وليد راست مىگويد خودش با على روبرو شود ، يا در جائى قرار گيرد كه صداى او را بشنود ، و اين اشعار را سرود ( 1 ) .
وليد مرا به ياد دعوت على مىاندازد ، در حالى كه درون او از بيمناكى و ترس پر است .
هرگاه قريش رزمندگيهاى على را به ياد آورد ، دلشان از ترس بشدت مىپرد .
هامش
( 1 )يذكّرنى الوليد دعا علىّ
و بطن المرء يملاءه الوعيد
متى يذكر مشاهده قريش
يطر من خوفه القلب الشّديد
فأمّا فى اللَّقاء فاين منه
معاوية بن حرب و الوليد
و عيّرنى الوليد لقاء ليث
اذا ما زأر هابته الاسود
لقيت و لست اجهله عليّا
و قد بلَّت من العلق اللَّبود
فاطعنه و يطعنني خلاسا
و ما ذا بعد طعنته اريد
فرمها انت يا ابن أبى معيط
و انت الفارس البطل النّجيد
و اقسم لو سمعت ندا على
لطار القلب و انتفخ الوريد
و لو لا قيته شقّت جيوب
عليك و لطَّمت فيك الخدودمصدر اين شعر : كتاب « صفين » ص 222 « شرح نهج البلاغهء » ابن ابى الحديد ج 2 ص 110 ، « تذكرهء » سبط ص 51 .