تو مرتكب كارهائى شدى كه هلاكتبار است ! ما هم به پيروى از تو در آن كارها شركت نموديم ؛ تو از آن كارها توبه كن تا ما هم توبه كنيم . . !
عثمان بر عمرو بانگ زد : اى پسر نابغه ! تو اينجائى ! ؟ به خدا قسم از وقتى كه تو را از امر ولايت و حكومت مصر باز داشتهام شپش در گريبانت افتاده ( كنايه از اينستكه ناراحتى و نمىتوانى آرام بنشينى و مدام در پى فتنه مىگردى ) . بلاذرى در كتاب « الانساب » اين جمله را چنين نوشته : و تو از كسانى هستى كه ماجراجويان را عليه من برمىانگيزى ، و اينهمه بخاطر اينست كه تو را از حكومت مصر ، عزل نمودم !
پس از محاصرهء اولى عثمان ، عمرو از مدينه خارج شد و در زمينى كه بنام ( سبع ) در فلسطين داشت ، اقامت گزيد و اغلب مىگفت : من ( با ذكر كنيهء خود ابو عبد اللَّه ) كسى هستم كه اگر قرحه و زخمى را خاراندم آن را فشار مىدهم تا به خون بيفتد ؛ به خدا سوگند كه حتى چوپانها را عليه عثمان تحريك خواهم كرد ؛ و در لفظ ديگر بلاذرى چنين آمده است : و شروع نمود به تحريك و تهييج مردم عليه عثمان حتى چوپانها را .
روزى در قصر خود در فلسطين كه مشرف بر جاده بود ، سوارى را ديد از مدينه مىآيد ، عمرو از عثمان سئوال كرد . سوار گفت : او را در محاصره ديدم .
عمرو در مقام حماسه و خودستائى برآمد و سپس مثلى را به زبان راند كه ترجمهء فارسيش ركيك مىشود و ما از ترجمهء آن خوددارى مىكنيم و منظورش بود كه :
من مردم را چنان برانگيختم و توطئه را چنان فراهم نمودم كه عثمان در حال بىخبرى و غفلت بسر مىبرد !
و چون خبر كشته شدن عثمان به او رسيد ، گفت : من ( ابو عبد اللَّه ) ، عثمان را كشتم ، در حالى كه خود در « وادى السباع » هستم البته عثمان با تحريكات من به اين سرانجام رسيد ؛ سپس در اطراف وضعيت بعد از او انديشيد و با خود گفت : آيا متصدى مقام خلافت بعد از عثمان چه كسى مىشود ؟ !
الغدير ( فارسي ) — صفحة 282
مساهمون: محمد تقي واحدي
ص٢٨٢