عمرو بن عاص بر اهل اسكندريه مدعى شد : كه آنها معاهدهء خود را نقض نمودهاند و با اين توطئه و نيرنگ بر آنها هجوم برد و نبرد نمود و اسكندريه را فتح كرد وعدهء زيادى از آنها كشت و خاندانى از آنها را اسير نمود .
عثمان در اين اقدام بر عمرو خشمگين شد و بهانهء عمرو را به پيمان شكنى اهل اسكندريه ، درست و مطابق واقع تلقى نكرد !
لذا ، امر كرد اسيران آنجا را به محلهاى خود برگردانند و عمرو را از حكومت مصر عزل نمود و بجاى او عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح عامرى را به ولايت و حكومت منصوب نمود و همين عمل باعث بدبينى و كينه توزى بين عمرو بن عاص و عثمان شد ، و پس از اينكه اين كينه و عداوت آشكار شد ، عمرو با خاندان خود از اجتماع دورى گزيد و در ناحيه اى از فلسطين اقامت گزيد و گاهگاهى به مدينه سرى مىزد و در خلال اقامتش در مدينه ، از عثمان و بعضى ديگر زبان به طعن و نكوهش مىگشود ( 1 ) .
پيش از عثمان ، عمر بن خطاب عمرو را به حكومت مصر گماشت و تا آغاز حكومت عثمان در آن مقام باقى بود ولى در اثر عزل او از مقامش و محروميّت حاصله از حكومت مصر ، كينهء عثمان در قلب او آتش افروخت بحديكه پس از اطلاع از كشته شدن عثمان ، شاد شد و در مقام خودستائى و حماسه سرائى برآمد و چنين گفت :
من ( با ذكر كنيهء خود ابو عبد اللَّه ) ، كسى هستم كه اگر زخمى را پيش از التيام بفشارم ، آن را به خون مىاندازم ، بارى چنان كه ذكر شد ، عثمان در آغاز خلافتش ، او را از حكومت مصر عزل ، و فقط وظيفهء پيشنمازى به دو سپرد . و عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح را مأمور خراج ( گرفتن مالياتهاى ) مصر نمود و پس از مدتى پيشنمازى را هم از عمرو گرفت و به عبد اللَّه واگذار نمود و دست عمرو را به كلى از ولايت مصر كوتاه كرد ، پس از آنكه عمرو به مدينه برگشت ، پيوسته در مجالس از عثمان انتقاد مىكرد و او را طعن و نكوهش مىنمود .
هامش
( 1 ) « الاستيعاب » ج 2 ص 435 ، شرح ابن ابى الحديد . ج ص 112 .