نرى با او همبستر مىشد نطفهء او بر نطفهء آن مرد غلبه مىنمود ( كنايه از فرط شهوت او است ) در يك روز چهل مرد بر او مىجهيدند و همبستر مىشدند - اين مربوط به مادرت -
و اما تو ! من تو را مردى ياوه و گمراه يافتم كه به رشد و صلاح نرسيدى و چنان فاسد و تباه و تباه كننده هستى كه صلاح و هدايت را در تو راهى نيست ؛ تو مرد بيگانه اى را همبستر با زنت ديدى و حس غيرت و مخالفتى از تو ديده نشد .
اما تو اى معاويه ! هيچگاه با نيكى و صلاح سر و كارى ندارى و بر اساس خير و نيكى تربيت نشده اى ؛ تو را چكار با بنى هاشم ؟ آيا زنان بنى اميه چون زنان بنى هاشمند ؟ . . . ! !
تا آخر حديث كه طولانى است ، و ما مقدارى از ابتداى آن را ذكر كرديم ( و براى مطالعهء تمام آن ) به « المحاسن و الاضداد » تأليف جاحظ ص 102 - 104 و چاپ ديگر ص 118 - 121 . و « المحاسن و المساوى » تأليف بيهقى ج 7 - 71 ، مراجعه شود .
اين بود ؛ حقيقت و نمودار ذاتى و روحيّات اين مرد ( عمرو بن عاص ) ، از زمان جاهليت و در عصر نبوت صلَّى اللَّه عليه و آله و بعد از آن تا آنگاه كه فتنهها به پا كرد و در زمان حكومت أمير المؤمنين عليه السّلام قبائل را در مقابل هم به جنگ انداخت ، و در روزى كه با زادهء هند جگرخوار ، براى نابودى حق و اهل حق پيوست ، و آنهمه نيرنگها و حادثه جوئيها كه نمود تا هنگامى كه عمر ننگينش بسر آمد و در پستترين حالات مرگش فرا رسيد و بنيان آرزوهاى او را خراب كرد و فرجامش در طبقات دوزخ ، گرفتار شرارههاى آتش گشت و قيدهاى آهنين و آتشين او را در ميان گرفت !
ما اين حقيقت را براى خوانندگان گرامى محسوس نموديم ، وضع اين مرد طورى است كه سراسر زندگيش آنچه هست از همين امور بوده كه شرحش گذشت كه نه باعث ثنائى است براى او و نه مقامى تا مايهء مباهات او گردد ، و آنچه در اوصاف او گفته شده ، ساختهء همقطاران و همفكران اوست كه از دشمنان خاندان رسالتند ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 278
مساهمون: محمد تقي واحدي
ص٢٧٨