تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
من شهادت مىدهم كه جز خداى يگانهء بى شريك كسى شايستهء پرستش نيست و محمّد ( ص ) بنده و فرستادهء اوست - درود خدا بر او و آل او - . امّا بعد ، همانا سرپيچى از نصيحت و صلاح انديشى ناصح مهربان و دانا و كار آزموده ، حسرت ببار مىآورد و باعث ندامت است . من در موضوع اين داورى كه صورت گرفت ، امر و رأى خود را اعلام مىكنم و آنچه در سينه دارم برايگان در اختيار شما مىگذارم ، اگر امرى از قصير ( 1 ) اطاعت شود . و شما چون جفاكاران و مخالفان از پذيرش امر من سر باز زديد ، و متمردانه نصحيتم را پشت سر افكنديد ؛ اين روش شما طبعا موجب آن شد كه شخص ناصح خير انديش را بترديد و حيرت افكند ( 2 ) من خير انديشى دربارهء شما را همانند مشت بر سندان زدن دانستم . در نتيجه ، كار من و شما به آنجا كشيد كه پس از وقوع خطر و بدست آمدن ضرر ، راز نصايحم آشكار گشت چنان كه برادر هوازن گويد ( 3 )
امرتكم امرى بمنعرج اللَّوى فلم تستبينوا النّصح الَّا ضحى الغد
يعنى : من رأى و امر خود را به پيش رويتان بوضوح گفتم ؛
هامش
( 1 ) قصير اسم شخصى است كه نديم و مشاور آقاى خود جذيمهء ابرش بوده است . ملكهء جزيره جذيمه را به مملكت خود دعوت كرد و به او وعدهء زناشوئى داد قصير جذيمه را گفت كه : ممكن است ملكه از راه خدعه و نيرنگ اين پيشنهاد را نموده باشد و صلاح نيست به روى ولى جذيمه به نصيحت قصير گوش نكرد و رفت و ملكه جزيره او را گرفت و كشت پس از اين امر قصير گفت : لا يطاع لقصير امر ، يعنى هيچ امرى از قصير اطاعت نمىشود . بعد ، اين جمله از امثال مشهوره شد . ( 2 ) در متن عربى اين جمله مذكور است : وضن الزند بقدحه كه مفادش چنين است : آتش گيرهء سنگ چخماق از اشتعال بخل ورزيد و لطافت اين اصطلاح در همان جملهء عربى است و ما بناچار مفاد آن را آورديم مترجم ( 3 ) در اينجا حضرت به شعر دريد بن الصمه استشهاد نمود .