عمرو خواست كه به مقابله برخيزد و جواب گويد ولى معاويه به او گفت : تو را به خدا سوگند مىدهم كه دم فروبندى !
عمرو تقاضا كرد كه سخنان عبد اللَّه را جواب گويد و از خود دفاع كند چه ، عبد اللَّه در نكوهش او از هيچ چيز فروگذار نكرد !
معاويه گفت : اما در اين مجلس از پاسخگوئى خوددارى كن و شكيبا باش .
ابن حجر در ج 6 ص 320 « الاصابه » به اين داستان اشاره نموده است .
چگونگى اسلام عمرو
ما ، بعد از اينكه از تاريخ تمام خصوصيات زندگى عمرو را دريابيم يقين مىكنيم كه اصلا متدين بدين اسلام نشده و تنها امريكه باعث شده كه او تظاهر به اسلام كند ، جريانى است كه در حبشه پيش آمد . او بهمراهى عمارة بن وليد براى دستگيرى جعفر بن ابيطالب و ياران او كه فرستادگان پيامبر بودند به حبشه رفت در آنجا اخبارى به او رسيد كه مبين پيشروى اسلام و گرويدن مردم به حضرت رسول ( ص ) بود و از طرفى برخوردى كه با نجاشى ( پادشاه حبشه ) داشت ، طورى شد كه افكار او را دگرگون ساخت !
نجاشى به او گفت : آيا مقصود تو اينست كه من فرستادهء مردى را كه چون موسى است و ناموس اكبر ( جبرئيل ) بر او نازل مىشود ، به تو تسليم نمايم تا او را بقتل برسانى ؟ !
عمرو از روى اعجاب گفت : اى پادشاه ! آيا او چنين است ؟ نجاشى گفت :
واى بر تو اى عمرو ؛ از من بپذير و از آن پيامبر پيروى نما ؛ زيرا به خدا قسم او بر حق است و بطور حتم بر مخالفين خود غلبه خواهد نمود چنان كه موسى بر فرعونيان و سپاهيان او غلبه كرد . ( 1 )
اين جريان عمرو را واداشت كه به صاحب رسالت نزديك شود و در برابر او
هامش
( 1 ) سيرهء ابن هشام ج 3 ص 319 و تعدادى ديگر از كتب سير و كتب تاريخ .