1 - سخن پيامبر خدا :
زيد بن ارقم بر معاويه وارد شد ، ديد عمرو بن عاص با او بر يك تخت نشسته چون اين بديد خود را در بين آن دو قرار داد . عمرو بن عاص به او گفت ! جاى ديگرى نيافتى كه آمدى اتصال مرا با أمير المؤمنين قطع كردى ؟ !
زيد در جواب گفت : رسول خدا به جنگى رفته بود و شما نيز با آن حضرت بوديد ، چون چشم رسول خدا شما را با هم ديد نظر تندى بسويتان افكند روز دوم و سوّم نيز چون شما را با هم ديد با همان نظر به شما نگاه كرد و در سومين روز فرمود : هر - زمان كه معاويه را با عمرو بن عاص ديديد بينشان جدائى افكنيد زيرا اجتماع اين دو هرگز به خير نخواهد بود .
ابن مزاحم اين روايت را چنان كه ذكر شد در ص 112 كتاب « صفين » خود آورده و ابن عبدربه اين داستان را در ج 2 ص 290 « العقد الفريد » . از عبادة بن صامت روايت كند و در روايتش تصريح دارد كه :
رسول خدا اين سخن را در غزوهء تبوك فرموده و عبارتش چنين است :
هر زمان آن دو را ( معاويه و عمرو بن عاص ) با هم يافتيد بين آنها جدائى افكنيد چه ، اين دو هيچگاه بر امر نيك با هم جمع نمىشوند .
2 - سخنان أمير المؤمنين دربارهء عمرو بن عاص
:
ابو حيّان توحيدى در ج 3 ص 183 كتاب « الامتاع و المؤانسة » روايت نموده كه : شعبى گويد : عمرو بن عاص از على ( ع ) ياد نمود و گفت : شخصى است شوخ و مزّاح چون اين سخن به على رسيد چنين فرمود :
فرزند نابغه را ببيند كه پندارد من شوخ و بو الهوس و بيهوده سرا و بازيگرم ! !
چقدر دور است اين نسبت از من . چه ، ياد مرگ و انديشهء محشر و حساب مرا از تباهى و بيهوده گذرانى و بوالهوسى باز مىدارد ، و همين يادها كافيست كه چون بهترين واعظ ، انسان هوشيار را از صفات نكوهيده باز دارد ؛ همانا بدترين گفتار ،