تسليم گردد و از حبشه به حجاز باز نگشت مگر بطمع اينكه به مقامى برسد يا از منافع اسلام بهره مند گردد و يا مىترسيد كه از غلبه مسلمين به او گزندى برسد .
حاصل آنكه در خلال مدت و زمانيكه اين شخص با مسلمين بود و تظاهر به اسلام مىكرد و بخاطر حفظ خود و گذران امر زندگيش با آنها سازش مىنمود . ما او را بر همان روحيه و عقيدهء روزگارى مىشناسيم كه رسولخدا را در ضمن هفتاد شعر هجو و نكوهش نمود و رسولخدا هم به تعداد اشعار همان قصيده او را لعن فرمود و او كسى است كه أمير مؤمنان درباره اش فرموده :
در چه زمانى عمرو دستيار فاسقين و دشمن مسلمين نبوده است آيا ممكن است كه مانند مادرش نباشد ؟ ! ( 1 )
آرى . اين شخص مصداق كلام مولا است - كه خواهد آمد - حضرت ميفرمايد :
به آن پروردگارى كه دانه را در زير خاك مىشكافد و مىروياند و خلائق را آفريده ؛ اينان اسلام نياوردهاند بلكه تظاهر به اسلام نمودهاند و كفرشان را پنهان داشتند تا آنگاه كه بياران خود پيوستند و به همان اصل كفر و كينه توزى اولى كه با ما داشتند بازگشت نمودند ! !
ابن ابى الحديد در ج 1 ص 137 « شرح نهج البلاغه » اش گويد :
استاد ما ، ابو القاسم بلخى - خدايش بيامرزد - گفت و شنود بين معاويه و عمرو بن عاص را بدين شرح نقل نموده :
معاويه به عمرو گفت : اى ابا عبد اللَّه ! من اكراه دارم كه مردم دربارهء تو و اسلام آوردنت مىگويند كه براى اغراض دنيوى بوده است .
عمرو گفت : ما را واگذار !
استاد گويد : اين جمله كنايه و بلكه تصريح به الحاد و كفر عمرو است و معنى آن اينست كه : اين سخنها را واگذار كه اصل و اساسى ندارد و اعتقاد به آخرت
هامش
( 1 ) ص 56 تذكرهء « خواص الامة » و سيرهء حلبى و غير اين دو از كتب تاريخ .