تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
تو موجود است چنين نيست كه تو مىگوئى . عبد اللَّه مردى است هميشه به ياد خدا و در مقابل محنت و بلا سپاس گزار حق است . از ستم و ناروا رو گردان ، آقاست و بزرگوار و صاحب كرامت و با اخلاص و بخشنده ايست بردبار . اگر كارى انجام دهد مقرون به صحت است و اگر از او تقاضائى شود اجابت مىكند در تنگى و ترس قرار ندارد ؛ و عيبجو نيست و خداوند دربارهء او چنين خواسته است ؛ مانند شير بيباك و دلير است و داراى حسب و نسب بزرگى است و زنازاده و پست نيست و مانند كسى نيست كه اشرار قريش در ادّعاى فرزنديش ، با يكديگر نزاع كنند و در آخر امر ، پستترين آنها كه شغلش كشتن گاو و گوسفند است بر ديگران غلبه كرد ؛ و خود را به قريش چسباند . بين دو قبيله آشكار شد مانند نوزاديكه بين دو گهواره و خوابگاه افتاده باشد . نسبت او بقريش نه بطورى است كه او را پذيرفته باشند و نه هنگاميكه از آن قبيله دور شود فقدان او حس مىگردد . كاش مىدانستم كه تو ( عمرو ) با كدام حسب در ميدان نبرد ( اشراف ) آمده اى ؟ يا با كدام سابقهء ( روشن ) متعرض مردان گشته اى ؟ آيا با شخصيتى كه دارى ؟ ! در حالى كه تو همان پست و سست عنصر و فرومايه و بى پدرى ! يا مىدانستم نسبت خود را به چه كسى مىرسانى ؟ در صورتى كه در بين قريش در خطاكارى و سفاهت و پستى مشهورى ! از شرف و عظمت دورهء جاهليت بى بهره اى و در اسلام هم نه داراى سبقتى هستى و نه نامى ! ! جز اينكه تو هميشه با غير زبان خود سخن مىگوئى و با نيروى ديگرى حركت مىكنى ! ! به خدا سوگند ، اگر همچنانكه به كفتار پوزبند مىزنند ؛ معاويه به تو پوزبند مىزد تا دهانت به بد گوئى قريش باز نشود ، هر آينه بنيان تسلط او استوارتر و اطراف امورش جمعتر مىشد ! چه آنكه تو با قريش همسر و همطراز نيستى و تو را چه رسد كه نسبت به شخصيتهاى قريش متعرض شوى ! !
الغدير ( فارسي ) — صفحة 229 | محمد تقي واحدي / جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)