تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
فرزندى تو را ادعا نمودند . ( 1 ) حقيقت حال از مادرت سؤال شد . در جواب گفت ! تمامى آن مردان با من همبستر شده بودند حال ببينيد اين فرزند بكداميك از آنها شبيه تر است بهمانش ملحق سازيد و چون تو ( عمرو ) به عاص بيشتر شباهت داشتى ناچار به او ملحق شدى . من مادر تو را در شهر مكه با هر مرد نابكار و بردهء ناپاك و زناكار ديدم تو بدنبال آنها باشى كه به آنها شبيه ترى ( 2 ) . حضرت امام حسن ( ع ) در مجلسى كه معاويه و گروهى ديگر حاضر بودند به عمرو فرمود : امّا تو ، اى پسر عاص ! نسبتت مشترك است چه ، مادرت تو را از راه زنا و فجور بزائيد و چهار نفر از قريش دعوى فرزندى تو را داشتند ( 3 ) . و بالاخره فرومايه ترين آنها از حيث اصل و نسب و پستترين آنها از حيث رتبه و مقام بر همه غالب آمد همانكسى كه به پا خواست و گفت : من ، نكوهش كنندهء محمّدم كه او را به نداشتن فرزند و بى عقب بودن سرزنشش نمودم و خداوند در حق او نازل فرمود آنچه را كه نازل فرمود ( 4 )
هامش
( 1 ) در « العقد الفريد » و « روض المناظر » مدعيان فرزندى عمرو را پنج نفر ذكر كرده‌اند . ( 2 ) اين داستان در اين كتابها آمده است : ص 27 بلاغات النساء ، ج 1 ص 164 « العقد الفريد » ؛ ج 8 ص 4 « روض المناظر » ، و ج 1 ص 132 ثمرات الاوراق و ج 1 ص 215 دائرة المعارف فريد وجدى و ج 2 ص 363 جمهرة الخطب . ( 3 ) در كلام كلبى و سبط ابن جوزى پنج نفر مذكور است . ( 4 ) اين جمله را ، از سخنان مشتمل بر هجو و نكوهش طولانى كه بين امام حسن ( ع ) و عمرو بن عاص ، وليد بن عقبه ، عتبة بن ابى سفيان ، و مغيرة بن شعبه در مجلس معاويه رخ داده است اخذ نموده‌ايم و ابن ابى الحديد آن را از كتاب مفاخرات تأليف زبير بن به كار در ج 2 ص 101 شرح نهج البلاغة آورده و سبط ابن جوزى در ص 114 تذكره اش نقل نموده است .