مىبرند كه چشمها در حدقه فرو رفته و با اينحال سواران مهميز ميزنند و شتران را بتاخت واميدارند .
ما ابن المخلد ناسيا اسيافنا
عمن نحاربه و لا النعمان
نه فرزند مخلد جلو شمشير ما را از آنكس كه ميخواهيم با او بجنگيم ميگيرد و نه نعمان .
تركا العيان و فى العيان كفاية
لو كان ينفع صاحبيه عيان
آنچه را كه واضح و آشكارا بود ترك نمودند و در آن امر واضح كفايت بود و خود بس بود اگر اين دو نفر دوستان را امر واضح و آشكار مفيد باشد .
بعد از اين رويدادها أمير المؤمنين قيس را نزد خود طلبيده و او را تمجيد و ستايش كرد و سمت فرماندهى و سرورى انصار را به او داد ( 1 ) .
در جنگ نهروان قيس بسوى خوارج رفت و به آنان گفت :
اى بندگان خدا خواستهء ما از شما اينست كه بسوى ما آئيد و داخل شويد در آن موضوع و امرى كه از آن بيرون رفتهايد و برگرديد به طرف ما تا با دشمن خود و شما بجنگيم شما كار بزرگى انجام دادهايد ما را مشرك دانستهايد و عليه ما گواهى شرك دادهايد ، شرك ستم بزرگى است خون مسلمانها را مىريزيد و آنان را مشرك ميدانيد .
عبد اللَّه بن شجرهء سلمى به او گفت : حق براى ما روشن شده و از شما پيروى نخواهيم كرد مگر اينكه شخصى هم چون عمر را براى ما بياوريد ، قيس گفت : ما در بين خود غير از صاحب خود على عليه السّلام كسى ديگر را نمىبينيم آيا شما در بين خود كسى را داريد ؟
گفتند نه
گفت : شما را در پيشگاه خود به خدا قسم مىدهم اگر او را از بين ببريد من فتنه
هامش
( 1 ) در اينجا روايت نصر بن مزاحم در كتاب صفين تمام مىشود .