بر معاويه پر خاش كردند ولى معاويه همين كه ديد ميخواهند به طرف قوم خود بروند آنان را راضى كرد و از خود خوشنود ساخت .
سپس معاويه از نعمان درخواست كرد كه نزد قيس رفته و او را سرزنش و توبيخ نمايد و پيشنهاد آشتى به او دهد ، نعمان از حضور معاويه بيرون آمد و بين دو لشكر قرار گرفت و فرياد زد اى قيس ؟ من نعمان بن بشير هستم .
قيس گفت : هان چه خبر است اى نعمان بن بشير ؟ چه ميخواهى ؟ .
نعمان گفت : اى قيس آنكس كه شما را به آنچه براى خود خواسته دعوت مىكند ميخواهد بشما خدمتى كند .
اى تودهء انصار آيا شما خود نميدانيد كه در مورد مخالفت با عثمان و كشتن او دچار اشتباه شديد و ياران او را در روز جنگ جمل كشتيد و اسبان و سپاهيان خود را بر روى مردم شام تاختيد و در روز جنگ صفين به آنها حمله نموديد ؟ شما كه عثمان را تنها گذاشتيد و او را ذليل و بى كس نموديد اگر امروز با على آن چنان كنيد تازه كارى مساوى آن كار انجام داده و يك عمل در مقابل يك عمل قرار مىگيرد ، لكن شما دست از حق بر داشتهايد و به يارى باطل شتافته و كمك به او مىكنيد ، شما به اين راضى نشويد كه هم چون بقيه مردم باشيد تا آنجا كه در ميدان جنك پى بحقيقت برده و خود بمبارزه و جنگ دعوت شويد و پيكار كنيد ولى هيچ ناراحتى بر على نرسيده و شما هستيد كه مصيبتها را بر او سبك نموده و او به استراحت پرداخته و بار مصيبت را بايد شما بكشيد و در انتظار پيروزى كه بشما وعده داده است بنشينيد و فداكاريها نمائيد . جنگ از دست ما و شما چه عزيزانى را گرفته كه شما خود بهتر ميدانيد نسبت به بقيه از خدا بترسيد و پرهيزكارى را پيشه خود سازيد .
قيس از سخنان نعمان خنديد و چنين گفت : فكر نمىكرديم اى نعمان كه چنين جرأتى داشته باشى كه اين سخنان را بر زبان جارى سازى ، آنكس كه به خود خيانت نموده برادرش را نصيحت نمىكند . به خدا سوگند تو خود را گول زده اى و گمراه و گمراه كننده هستى .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 143
مساهمون: محمد تقي واحدي
ص١٤٣