تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
زيد بن ارقم ، عمرو بن عمرو ، حجّاج بن غزيّه ، در اين جنگ با تمام اينها ملاقات و گفتگو به عمل آمد و معاويه به اينها گفت نزد قيس بن سعد برويد و با او صحبت كنيد همگى نزد قيس آمده و گفتند : معاويه نمىخواهد ما را ناسزا گويد تو از فحش و بد گوئى خود ، خوددارى كن . قيس پاسخ داد : من و يا فردى هم چون من فحش و ناسزا ندهد لكن من هيچ گاه دست از جنگ با معاويه بر نخواهم داشت تا آنگاه كه خدا را ملاقات كنم . فرداى آن روز لشكريان به حركت در آمدند ، قيس بن سعد گمان كرد كه معاويه در بين آنها است بر مردى كه شبيه معاويه بود حمله كرد و با شمشير روپوش از روى او برگرفت و معلوم شد معاويه نيست به مردى ديگر كه همانند معاويه بود حمله كرد و ضربه اى بر او وارد كرد ، وقتى فهميد معاويه نيست برگشت و با خود مىگفت :
قولوا لهذا الشاتمى معاويه ان كلما اوعدت ريح هاويه
به اين مرد بد زبان و فحاش معاويه بگوئيد هر چه تهديد كرده اى باد و زنده اى است كه از بالاى تپه اى بوزد
خوفتنا اكلب قوم عاويه الى يابن الخاطئين الماضيه
تو ما را از سگ زوزه كش قبيله ات ترساندى اى فرزند خطا كاران گذشته بسوى من بيا
ترقل ارقال العجوز الخاويه فى اثر السارى ليال الشاتيه
هم چون پيره زنى كه در شب تار زمستان از كاروان عقب افتاده و مىدود تو مانند آن مىدوى و راه مىروى معاويه گفت : اى مردم شام هر گاه اين مرد را ديديد بديهايش را بگوئيد و به او فحش دهيد ( وقتى دو لشكر در مقابل هم صف آرائى كردند معاويه او و ساير انصار را به الفاظ بسيار ركيك و زشتى فحش داد و ناسزا گفت ) ( 1 ) تعمان و مسلمه غضبناك شده
هامش
( 1 ) اين جمله را از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد نقل كرده‌ايم . مؤلف
الغدير ( فارسي ) — صفحة 142 | محمد تقي واحدي / جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)