تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
اننا اننا الذين اذا الفتح شهدنا و خيبرا و حنينا
ما ، ما همانهائى هستيم كه در فتح مكه حاضر شديم و در جنگ خيبر و حنين شركت كرديم
بعد بدر و تلك قاصمة الظهر واحد و بالنضير ثنينا
بعد از جنگ بدر و آن كمر انسان را مىشكست و جنگ احد و حمله بعد از آن كه بر يهوديان بنى النضير آورديم
يوم الاحزاب قد علم الناس شفينا من قبلكم و اشتفينا
در روز احزاب مردم به خوبى مىدانند كه ما از گذشتگان شما انتقام گرفته و دلمان را تشفى داده و خشنود شديم معاويه كه از اشعار قيس خبر دار شد و اين اشعار بگوشش رسيد ، عمرو بن عاص را احضار كرده و گفت : در فحش و ناسزا گوئى به انصار چه نظر مىدهى ؟ . آيا صلاح است يا خير ؟ عمرو پاسخ داد : نظر من اينست كه تهديد كنى ولى فحش ندهى ، چه ميخواهى به آنان بگوئى ؟ اگر بخواهى آنانرا مذمت كنى بايد بدنهايشان را مذمت كنى ولى به حسب و نسب آنها نمىتوانى كارى داشته باشى و مورد مذمت قرار دهى . معاويه گفت : سخنران انصار قيس بن سعد هر روز در بين آنان به پا مىخيزد و سخنرانى مىكند به خدا قسم او در نظر دارد فردا ما را از بين برده و اگر آنكس كه فيلها را از خانه خدا باز داشت جلو او را نگيرد ، ما را نابود خواهد ساخت ، نظر شما چيست ؟ عمرو پاسخ داد : نظر من اينست كه بر خداى توكل نمائيم و صبر را پيشه خود سازيم . معاويه به عده اى از بزرگان انصارنامه نوشته و آنان را سرزنش نمود من جمله : عقبة بن عمرو ، ابو مسعود ، براء بن عازب ، عبد الرحمن بن ابى ليلى ، خزيمة بن ثابت ،