منذر بن جارود كه سپاهيان و جنگجويان أمير المؤمنين را در زاويه ( 1 ) ديده بود ، چنين توصيف مىكند : سپس يكه تازى بر اسب سرخ گون سوار در حالى كه جامه اى سپيد بر تن داشت از جلو ما گذشت ، كلاهى سفيد و عمامه اى زرد بر سر ، تير و كمان بر دوش و شمشيرى بر كمر بسته بود ، پاهايش به زمين مىكشيد و در بين هزاران نفر سپاهى كه آنها هم بر سر خود تاجى از كلاه سفيد و عمامه زرد بسته بودند ديده مىشد در حالى كه پرچمى زرد رنگ بدست داشت .
گفتم اين كيست ؟
گفته شد : اين قيس بن سعد بن عباده است كه جزء انصار است و فرزندان و خويشاوندان او و غير آنان كه جزء قحطانىها هستند ( 2 )
در آن هنگام كه أمير المؤمنين خواست بسوى شام حركت كند مهاجرين و انصارى كه همراه او بودند جمع كرده و بعد از حمد و ثناى پروردگار چنين گفت :
اما بعد شما مردمى با انديشههاى نيكو و بردبارى برتر و بهتر ، گويندگان حق ، و افرادى هستيد كه كردار و دستورتان با بركت است ، تصميم داريم بسوى دشمن خود و دشمن شما حركت كنيم ، نظريات خود را بما ابلاغ كنيد و به آنچه صلاح ميدانيد اشاره كنيد .
قيس بن سعد برخاست و حمد و ثناى الهى را بجاى آورد و سپس گفت :
اى أمير مؤمنان ! با ما بسوى دشمنانت بشتاب و لحظه اى درنگ مكن . چه آنكه سوگند به خدا جهاد با آنان نزد من محبوبتر است از پيكار با كفار روم و ترك ، زيرا اينان در دين خدا سهل انگارى نموده ، و حيله گرى كردند و اولياء خدا و ياران رسول خدا را كوچك شمرده و به آنها اهانت نمودند ، مهاجران و پيروان و تابعين نيكوكار را تحقير كردند و هر گاه فردى مورد غضب آنان قرار مىگيرد او را زندانى كرده و يا كتك مىزنند و از شهرى به شهر ديگر تبعيد كرده و بى خانمانش مىكنند
هامش
( 1 ) زاويه مكانى است نزديك بصره و قريه ايست در كنار دجله بين واسط و بصره .
( 2 ) مروج الذهب جلد دوم ص 8