مردمى كه پيمان او را شكستند ، او را برهبرى خود برگزيده و به او خشنوديم
هما ابرزا زوج النبى تعمدا
يسوق بها الحادى المنيخ على جمل
آن دو ( طلحه و زبير ) همسر پيامبر را از روى عمد بجنگ تحريك كرده و از خانه بيرون آوردهاند و روى شترى سوار كرده و شترش را ميرانند .
فما هكذا كانت وصاة نبيكم
و ما هكذا الانصاف اعظم بذا المثل
سفارشات پيامبرتان اين چنين نبود و اين از انصاف نبود و بى انصافى از اين بزرگتر نيست
فهل بعد هذا من مقال لقائل ؟
الا قبح اللَّه الامانى و العلل
آيا بعد از اين رويدادها ، جاى سخنى براى كسى هست كه بگويد ؟
خداوند زشت گرداند آرزوها و تخلفات خائنانه را
اين عبارت شيخ الطائفه شيخ طوسى است در كتاب « امالى » ص 87 و 94 و شيخ مفيد در كتاب « النصرة لسيد العتره » آن را نقل كرده و ابيات و اشعارى را كه بدال ختم مىشود و به آنها ابيات داليّه مىگويند به قيس نسبت داده با مختصر تغييرى در آن و زياد كردن چند بيت ، اين چنين گفته است :
هنگامى كه امام حسن همراه عمار و قيس به كوفه آمد و مردم كوفه را براى جنگ آماده حركت مىساختند . . . سپس قيس بن سعد رحمة اللَّه عليه از جاى حركت كرد و گفت : اى مردم اگر در موضوع خلافت شورى را معتبر دانسته و از آن استقبال نمائيم هر آينه أمير المؤمنين عليه السّلام از آنجهت كه قرابت و نزديكى خاصى با رسول خدا دارد از همه مردم شايسته تر است و جنگ و پيكار با آنكس كه منكر اين واقعيت است حلال است ، طلحه و زبير چه دليلى دارند كه ابتداء بيعت كردند و بعد روى حسد و ستم آنحضرت را خلع نمودند و حال اينكه مهاجر و انصار در ركاب على حاضر شده و سابقه اش روشن و درخشان بود .
سپس اين اشعار را سرود :
رضينا به قسم اللَّه اذ كان قسمنا
عليا و ابناء الرسول محمد