تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
من پسر سعد هستم كه عباده پدرش موجب زينت و شرافت او است خزرجيها همگى مردانى آقا هستند
ليس فرارى بالوغا بعاده ان الفرار للفتى قلاده
من عادت فرار از جنگ ندارم زيرا فرار براى جوان مرد هم چون گردن بندى است كه به گردن او مىافتد و موجب ننگ و عار است
يا رب انت لقنى الشهاده و القتل خير من عناق غاده
اى خدا تو شهادت را نصيبم فرما كشتن و شهادت در راه تو بهتر است از هم آغوشى با دوشيزگان زيباى نرم تن
حتى متى تثنى لى الوساده
ديگر تا كى براى من بستر استراحت گسترده شود سپس حمله اى بر سپاهيان بسر بن ارطاة نموده و كمى بعد بسر در مقابل او آشكار شده و چنين گفت :
انا ابن ارطاة عظيم القدر مراود فى غالب بن فهر
من پسر ارطاة هستم كه قدر و منزلتش بزرگ است وابسته است به غالب ابن فهر و از آن خاندان است .
ليس الفرار من طباع بسر ان يرجع اليوم به غير وتر
فرار در طبيعت بسر نيست تا امروز بدون خونخواهى و كشتن شخصى برگردد .
و قد قضيت فى عدوى نذرى يا ليت شعرى ما بقى من عمرى
من دربارهء دشمنم آنچه بر عهده داشتم انجام دادم اى كاش ميدانستم چه قدر از عمرم باقى مانده است . پس با نيزه به طرف قيس حمله كرد و قيس با شمشير او را عقب راند و از خود