كرده بسوى آنجا خواهد رفت و وضع يمن را بهم خواهد ريخت و طمع در ملك عراق خواهد نمود ، همراه او عده اى از مردم يمن هستند كه كشتن عثمان و ريختن خون او بعنوان يك جنايت و يك ظلم و ستم در عروق آنان جاى گرفته و دلهاشان مملو از كينه جوئى و انتقام گيرى از قاتلين عثمان است ، آنان بجاى اينكه دنبال علم و يقين روند و حقائق را از ديدى واقعى بنگرند به ظن و گمان اكتفا كرده و بجاى يقين شك را گرفته و بجاى خوبيها دنبال هواى نفس رفتهاند ، مردم حجاز و عراق را با خود حركت بده و او را در تنگنا قرار داده و از چند جهت محاصره اش كن و كارى كن كه در خود احساس ناتوانى و زبونى كند و از خود مايوس شود .
أمير المؤمنين در جواب او فرمودند : سوگند به خدا اى قيس سخنى نيكو گفتى و مطلبى زيبا و بموقع بر زبان جارى ساختى . ( 1 ) .
على ( ع ) قيس را بهمراه فرزند پاك و پاك نهادش امام مجتبى و عمار ياسر بكوفه فرستاد تا مردم آنجا را به يارى خود بخواند ، در آنجا ابتداء امام حسن و سپس عمار براى مردم سخنرانى كرده و بعد از آن دو قيس از جاى حركت كرد و پس از حمد و ثناء پروردگار چنين گفت :
اى مردم اگر در موضوع خلافت و زمامدارى از شورى استقبال كرده و آن را ملاك بگيريم بايد بدانيد كه على ( ع ) از تمام مردم از جهت سابقه اسلامى و هجرت با رسول خدا و علم و دانش ، شايسته تر است و مناسبتر براى اين منصب ، قتل هر كس كه منكر اين واقعيت باشد مباح و حلال است چگونه حلال نباشد و حال اينكه براى طلحه و زبير كه خود با آنحضرت بيعت كرده و از روى حسد شانه از زير بار بيعت خالى كرده و آن حضرت را خلع كردند اتمام حجّت شده و ديگر دليلى ندارند .
سخنرانان و خطباء كوفى از جاى حركت كرده و با عجله و شتابى فراوان به نداى آنان پاسخ مثبت دادند ، نجاشى چنين گفت :
هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى ص 85 .