تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
بأمير المؤمنين عرض كرد : اى أمير المؤمنين اجازه بده تا حمله اى بر اين افراد متخلف كه تو را تنها گذاشته و بدنبال دشمنانت رفته‌اند بنمايم و بر آنها يورشى آورم . حضرت به او فرمود : مالك دست از من بردار . مالك اشتر غضبناك و خشم آلوده برگشت ، در بين راه به قيس و چند نفر ديگر از ياران أمير المؤمنين برخورد كرد . قيس رو به مالك نموده و گفت اى مالك هر گاه سينه ات از برخورد با ناملايمات تنگ مىشود ، آن را از دل بيرون مىاندازى و هر گاه كارى را دور مىپندارى بسوى آن شتابان حركت مىكنى ، اى مالك بدان كه آئين شكيبائى تسليم است و راه و رسم شتاب و عجله مدارا كردن و آرامش داشتن است ، بدترين گفتار سخنى است كه با زشتى و عيب همانند و بدترين انديشه‌ها آنست كه با تهمت و بدگمانى همراه باشد ، هر گاه دچار چيزى شدى بپرس و آنگاه كه ماموريّتى يافتى فرمانبردار باش ، قبل از آزمايش لب به سؤال مگشاى و پيش از آن كه دستورى فرا رسد خود را مكلف مساز و به زحمت ميانداز ، آنچه بر خاطر تو مىگذرد و تو در دل دارى ما نيز در دل داريم ، بر صاحب و مولاى خود سخت مگير . در آن هنگام كه أمير المؤمنين على عليه السّلام بخلافت رسيد و مردم با او بيعت كردند معاويه از بيعت با أمير المؤمنين امتناع كرد و گفت : اگر آنحضرت حكومت شام را همانطور كه عثمان به من سپرده به من بسپارد و كارى به كار من نداشته باشد با او بيعت خواهم كرد ، مغيرة بن شعبه نزد أمير المؤمنين آمده و گفت : اى على تو معاويه را خوب ميشناسى و خليفهء پيش از تو ولايت شام را به او سپرده تو نيز اكنون كه تازه بخلافت رسيده اى تا آن هنگام كه كارها رونقي گيرد و اوضاع بر وفق مراد گردد او را در منصب خود باقى گذار ، بعدها هر وقت دلت خواست و صلاح دانستى او را از مقامش بر كنار كن . أمير المؤمنين به او فرمود : اى مغيره آيا ضمانت مىكنى كه من از هم اكنون تا