5 - ابن ابى الحديد در « شرح النهج » جلد يكم ص 9 اين روايت را نقل كرده است و گويد اين روايت مشهور است و در جلد دوم ص 236 گويد كه رسول خدا ( ص ) وقتى اين صدا را شنيد فرمود : اين صداى جبرئيل است . در ج 3 ص 281 نيز اين روايت را آورده است .
6 - خوارزمى در « المناقب » ص 104 از محمّد بن اسحاق بن يسار روايت كند كه وى گويد : در روز جنگ احد باد سختى وزيدن گرفت صدائى به گوش همه رسيد كه مىگفت :
لا سيف الا ذو الفقار
و لا فتى الا على
شمشيرى جز ذو الفقار نيست و جوانمردى غير از على نيست
فاذا ندبتم هالكا
فابكوا الوفى اخا الوفى
هر گاه خواستيد بر مرده اى بگرييد بر مرد وفادارى كه برادر وفادار است بگرييد .
7 - حمّوئى مثل همين را در باب چهل و نهم فرائدش روايت كرده و از راههاى مختلفى باسنادش از حافظ بيهقى تا على بن ابيطالب سلسله سند را آورده است كه حضرت على ( ع ) فرمود : جبرئيل بحضور پيامبر اكرم مشرف شد و گفت : بتى در يمن وجود دارد كه در آهن پوشيده شده است كسى را بفرست تا آن را درهم كوبد و خرد كند و آهن آن را ضبط كن .
على ( ع ) گويد وقتى جبرئيل اين دستور را به رسول اكرم ( ص ) داد ، پيغمبر مرا احضار كرد و اين مأموريت را به من داد ، من بت را درهم كوبيدم و آهن را گرفتم و بحضور پيامبر آوردم دو شمشير از آن ساختم يكى را ذو الفقار ناميدم و ديگرى را مجذم رسول خدا ذو الفقار را خود بكمر بست و مجذم را به من داد و بعدها ذو الفقار را نيز به من بخشيد ، در آن هنگام كه پيش روى رسول خدا در روز احد مىجنگيدم و شمشير مىزدم ، چشم پيغمبر به من افتاد و فرمود :
لا سيف الا ذو الفقار
و لا فتى الا على
8 - در ص 16 تذكرهء سبط ابن جوزى مذكور است : احمد حنبل در الفضائل