شعر ديگرى از حسان در مدح على ( ع )
جبريل نادى معلنا
و النقع ليس بمنجلى
جبرئيل با صداى بلند فرياد زد در حالى كه گرد و غبار ميدان جنگ بر
نشده بود .
و المسلمون قد احدقوا
حول النبى المرسل
و در حالى كه مسلمانها حلقه زده بود در پيرامون پيامبر مرسل
لا سيف الا ذو الفقار
و لا فتى الا على
شمشيرى غير از ذو الفقار نيست . و جوانمردى هم چون على وجود ندارد
در اين اشعارش حسان به داستان فرياد جبرئيل در روز احد دربارهء على و شمشيرش اشاره مىكند .
1 - طبرى در ص 17 جلد سوم تاريخش از ابى رافع اين روايت را نقل كرده :
در روز احد هنگاميكه على ( ع ) پرچمداران سپاه قريش را كشت و به زمين افكند رسول خدا عده اى از مشركان قريش را ديد ، به على دستور داد به آنان حمله كند حضرت به آنان حمله نمود و آنان را پراكنده كرد و شيبة بن مالك را كشت ، سپس جبرائيل گفت : اى رسول خدا ! اينست معناى برابرى و برادرى . پيغمبر فرمود على از من است و من از او هستم .
جبرئيل گفت : منهم از شما هستم .
ابى رافع گويد : در اين هنگام مردم صدائى را شنيدند كه مىگفت : لا فتى الا على لا سيف الا ذو الفقار
2 - اين روايت را احمد بن حنبل در كتاب « الفضائل » از ابن عباس نقل كرده .
3 - ابن هشام در جلد سوم سيره ص 52 اين جريان را از ابن ابى نجيح روايت كرده است .
4 - خثعمى در « الروض الانف » جلد دوم ص 143 .