حق است و خدا خواسته جاويد بماند
با خواست حق كس نتواند كه زند دم !
پايندگيش گر نبدى حسب اراده
بر محو حق از كينه عدو بود مصمّم
پنداشته بودند كه در امر ولايت
نصّى نرسيده است ز پيغمبر خاتم !
كردند گمان ، نصب ولى در كف آنها است
پيغمبرشان آن را بگذاشته مبهم ! !
وين فكر و گمان هست ز آئين خرد دور
نقل متواتر را بهتان مسلَّم !
منقول چنين آمده كان آيت عظمى
ميگشت بآهنگ رهى دور چو ملزم !
ميكرد ز اصحاب ، يكى مرد گرامى
تعيين كه بدى بر همگان افضل و اعلم
هر غزوه و يا مجمعى آراسته ميشد
بود از طرفش در آن ، شخصى كه ، بد اقوم
با اين روش ، آن سرور دين درگه رحلت
از نصب ولى مىنشود ساكت و ابكم ! ! !
اين نصّ غدير است نمايان و نباشد
امكان نهان كردن و انكار دمادم
آن روز كه بر منبرى از حمل شترها
بر شد نبى آن فخر همه عالم و آدم
در محضر آنقوم نشان داد على را
بر اوج جلالت بيكى ، پله ز خود كم
الغدير ( فارسي ) — صفحة مقدمة 73
مساهمون: محمد تقي واحدي
صمقدمة ٧٣