لان النقل جآء بانّ طه
اذا ما همّه سفر بعيد
تخيّر من صحابته كريما
يقوم مقامه حتى يعود
و ما من غزوة او جمع صحب
و لم يك فيهم ، لهم ، عميد
فكيف لربّه يمضى و لمّا
يعيّن من تقام به الحدود ؟ !
و هذا النصّ نص غدير خمّ
جلىّ لا يغطَّيه الجحود
غداة رقى على الاحداج هاد
و حيدر دونه و هم شهود
و قال لهم ، الا من كنت مولا
له فعلَّى مولاه الرشيد
و نصّ الذكر اوضح في بيان
لذى عقل له رأى سديد
فقد جعل الولاية بعد طاها
لمن صلَّى و يركع ، اذ يجود
( ترجمهء منظوم قصيدهء مزبور )
لفظ است و يا لؤلؤ ؟ يا عقد منظم ؟
درّى است همه سفته و پيوسته و محكم !
نور است ؟ سطورست ؟ و يا مخزن دانش !
كش پرده بر افكنده زرخ - علم مجسّم .
اين طرفه غدير است ، كز و جارى دريا
دريا ؟ نه . كه درياها برهان مسلَّم
برهان چه ؟ همه خيل جنودى است مجنّد
كانها همه با دست عدو گشته فراهم ! !
يا للعجب ! از خصم بر انگيختهء ياران
با حربهء خود خصم بيفتاده به ماتم !
كوبيده به برهان سر بهتان و قبايح
تا كشف شود راز حسودان بر عالم !
ايمان وى و علم وى اندر ره پيكار
درهم شكند آهن و افزون بود از يم