( ترجمه منظومهء بالا )
ياران على بدند بسيار
در حفظ وصى بسى وفادار
شمشير زدند در ره او
كردند نثار ، مال بسيار
ليكن سه تن از گروه ياران
از خود بنهادهاند آثار
زانها است يكى ( فرزدق ) ، آنكو
اندر حرم خداى قهّار
در يارى و مدح پيشوايان
انديشه نكرد از ستمكار
( اقساسى ) هاشمى دوم كس
كو گشته بفضل نامبردار
از او اثريست جاودانى
در مدح و ثناى فخر ابرار
سوم بجهان ( ابو فراس ) است
كز ( شافيه ) اش بود نمودار
اينها همه از گروه پيشين
بودند ز نخبههاى انصار
اكنون ز چهارمين بگويم
كوهست بر اين گروه سالار
آنان چو ستارگان فضلند
وين مهر ، به آسمان افكار
او هست « امينى » آنكه بنمود
بس نكته به « الغدير » اظهار
مجموعهء بىنظير و مانند
عارى ز خطا و وهم و پندار
كس نيست كه آورد نظيرش
دارند همه بعجز اقرار
بر دوست چو كوثر گوارا
امّا بعدو ، تفى ، شرر بار
باغى است پر از ثمر كه باشد
نزديك براى چيدن اثمار
اى آيت دانش و كرامت
وى صاحب فكر و طبع سرشار
پوشيده بدانچه راز ، كردى
از چهرهء آن تو كشف استار
كردى تو بسى تحمل رنج
كوشش بنمودى اندر اين كار
تا راه ترقى و فضيلت
كردى تو براى خلق هموار
با نيروى حيدرى رهاندى
ما را ز كف عدوى مكَّار
از ما بپذير اين ستايش
اى صاحب الغدير و هشدار