( ترجمهء منظوم قصيدهء بالا )
عبد الحسين ، ايكه نمودى « غدير » را
با عزم جمع عزم فزون از بيان ما
كردى تو بررسى همه آثار راويان
با ذوق اهل دانش و عرفان از كيا
با ديدههاى نافذ خود آنچه بد صحيح
كردى زنا صحيح و ز غلّ و ز غش جدا
محصول جدّ و جهد تو موفور و مستزيد
شد جايگاه مجد و كرامت تو را روا
فصل الخطاب گشت بمنطق « غدير » تو
هم گمرهان تيره روانرا است رهنما
بادت مبارك آنكه ز حق بانگ حق زدى
گشتى تو از لسان هدايت سخن سرا
بر جستجو و كاوش آثار عارفى
تشخيص داده اى حق و بادت ز حق جزا
بعد از « غدير » و آنچه در آن هست بيگمان
نبود عجب ! ستمگرى ار گشت منكرا
نبود شگفتى ار كه بانكار تن دهند
و ز وجد بر جهند بآهنگ ناروا !
عبد الحسين ، ايكه « امين » شد تو را لقب
بادت بشارت اين اثر نور گسترا
پاداش تو رسد ز امام هدى « على عليه السّلام »
در ظلّ واسعش دهدت در بهشت جا