سفيانى ملعون پسر عم امام مهدى ( ع ) است ، زيرا اميّه و هاشم چنان كه معروف است دو برادر بودهاند ، اگر اين روايت صحيح باشد امام ( ع ) مىخواهد با اين سياست حكيمانه و اخلاق نيكو حتى الامكان او را از گمراهى بازگرداند و يا بر او اتمام حجت بيشترى نمايد گرچه سفيانى از تأثير موقّت خود از شخصيت حضرت مهدى ( ع ) بسرعت پشيمان مىشود امّا خويشاوندان او از بنى كلب و سران هفتگانه ارتش وى كه سفيانى در حقيقت رهبرى همهء آنها را به عهده دارد و از سوى ديگر اربابان غربى و يهوديش او را منصرف مىسازند .
در روايت ملاحم و فتن از امير مؤمنان ( ع ) در توصيف اين نبرد آمده است كه :
خداوند بر سفيانى غضب مىكند و بندگان خدا نيز به سبب خشم الهى بر او خشمگين مىشوند ، پرندگان با بالهاى خود و كوهها با صخرهها و فرشتگان با صداهايشان بر آنها صدمه و آسيب مىرسانند و ساعتى نمىگذرد كه خداوند تمام ياران سفيانى را هلاك مىسازد و جز او ( سفيانى ) كسى از دشمنان ، در زمين باقى نمىماند و امام مهدى ( ع ) وى را دستگير نموده و در زير درختى كه شاخههايش بر درياچهء طبريه اشراف دارد ، بقتل مىرساند »
و در روايت الزام الناصب ج 2 ص 104 آمده است كه :
« يكى از فرماندهان سپاه مهدى ( ع ) بنام صياح خود را به سفيانى رسانده او را دستگير مىكند و هنگام نماز عشاء او را نزد مهدى ( ع ) مىآورد حضرت دربارهء او با ياران خود به مشورت مىپردازد و آنان قتل او را بمصلحت مىدانند ، آنگاه او را زير سايهء درختى كه شاخههايش آويخته است مانند گوسفندى سر مىبرند » « 1 »
علاوه بر آنچه كه در روايت قبلى ذكر شد بعضى از روايات اين نبرد را نوعى ديگر از امدادهاى غيبى براى مسلمانان بيان مىكند :
« در آن روز صدايى از آسمان شنيده مىشود و منادى ندا مىكند آگاه باشيد كه اولياى خدا ، ياران فلان يعنى مهدى هستند و شكست و تيرهروزى از آن ياران سفيانى خواهد بود ، سپس آنها بگونهاى كشته مىشوند كه غير از شخص فرارى و آواره ، كسى از آنان باقى نمىماند » « 2 »
هامش
( 1 ) - ملاحم و فتن ص 123 .
( 2 ) - نسخهء خطى ابن حماد ص 97 .