ما بر اين حديث فقرهاى از كتاب نهج السعادة در مستدرك نهج البلاغه افزوديم و فقرهء ديگرى از اين خطبه ، از كتاب عيون اخبار الرضا نوشتهء ابن قتيبه ، از حسن بصرى روايت شده كه در آن آمده است :
« جز آنكه از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود زمينى فتح خواهد شد كه بصره ناميده مىشود از حيث قبله باثباتترين قسمت زمينهاست قاريان آن شهر از بهترين قاريان ، و عبادتكنندگان آن بهترين عابدان و دانشمندان و علماء آن ديار ، داناترين انديشمندان و صدقهدهندگان و تجار آن بزرگترين تاجران مىباشند ، از اين شهر تا منطقهاى كه ابلّه نام دارد چهار فرسخ فاصله است در آستان مسجد جامع اين شهر ، تعداد چهل هزار نفر بشهادت مىرسند كه شهيد آنان مانند شهيدى است كه با من در جنگ بدر حضور داشته است »
آنچه از منابع تاريخى استفاده مىشود اين است كه خطبهء امير مؤمنان ( ع ) در بصره و سخنان آن حضرت در آن از حوادث و پيشامدها ، حتمى و مشهور بوده است لكن روايات مربوط به آن در طولانى و كوتاه بودن و از حيث مضمون اندكى باهم اختلاف دارند .
دو روايتى كه نقل كرديم به تنهائى خراب شدن بصره را بواسطهء غرق شدن بعد از فرو رفتن بيان مىكند و اين جريانى است كه در دو مرحلهء غرق قبلى و يا در انقلاب زنگيان اتفاق نيفتاده است و ظاهرا اين همان فرورفتنى است كه در روايات ديگرى از امامان ( ع ) بعنوان يكى از نشانههاى ظهور حضرت مهدى ( ع ) ذكر شده است و يا فرورفتنى است كه احتمالا در زمان نبرد ياران درفشهاى سياه با فرمانروايان ستمكار عراق قبل از به اشغال درآمدن آن توسط سفيانى و يا بعد از اشغال آن صورت مىگيرد و چنان كه تنها اين دو روايت ، در زمينهء بيان تعداد شهداى بصره كه هفتاد و يا چهل هزار تن مىباشند و در مقام و مرتبهء شهداى بدر بودن آنان و گريستن امير مؤمنان ( ع ) سخن مىگويد در روايتى ديگر گريه نمودن پيامبر ( ص ) بر آنان نيز ، وارد شده است . روايت اوّل محل شهادت آنان را بين بصره و ابلّه ذكر نموده است كه امروزه محلّهاى است در بصره كه نزديك ايستگاه قطار واقع شده است ، در حالى كه روايت ابن قتيبه شهادت آنان را كنار مسجد جامع كه ظاهرا مراد از آن مسجد بصره است ، بيان كرده است .
بنابراين ناگزير بايد ، جريان شهادت آنان قبل از ظهور حضرت مهدى ( ع ) باشد زيرا بعد از ظهور آن بزرگوار هيچ ستمگر و ظالمى وجود ندارد تا اينكه شهداء در پيشگاه آن
عصر الظهور ( عصر ظهور ) ( فارسى ) ( 1382 ش ) — صفحة 198
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٩٨