مىنگرد مىگويد : پس از امروز خير و سعادتى در نشستن ما نيست ، بار خدايا ما توبه كنندهايم در حالى كه آنان بهترين دينداران هستند و خداوند آنان و امثال آنان از اولاد پيامبر را در كتاب گرانقدر خود چنين توصيف كرده است « بدرستيكه خداوند توبه كنندگان و پاكسيرتان را دوست مىدارد » مردى از اهل نجران خروج مىكند و دعوت امام را لبيك مىگويد او نخستين نصرانى است كه اجابت مىكند و معبد خود را ويران ساخته و صليبش را مىشكند و با بردگان و مردان ضعيف خروج مىكند و با درفشهاى هدايت رهسپار نخيله مىگردند . . محل گردآمدن كليهء مردم در همهء زمين در فاروق خواهد بود . و در آن روز بين مشرق و مغرب سه ميليون نفر كشته مىشوند كه بعضى از آنها برخى ديگر را بقتل مىرسانند در چنين روزى تأويل اين آيه آشكار مىشود « پيوسته آن ادعاى آنها بود تا اينكه آنها را ( با شمشير ) درو شده و خموش قرار داديم . » « 1 »
نسبت به اين روايت در نسخهها خلل و اشتباهى وجود دارد ، روايتى ديگر كه دقيقتر به نظر مىرسد در بحار از امير مؤمنان ( ع ) نقل شده است كه فرمود :
« اى مردم ، از من سؤال كنيد پيش از آنكه فتنه و فساد سرزمين شما را پس از مرگ و حياتش پايمال كند و سايه شوم خود را بر آن بگستراند و يا آتش از مغرب زمين در هيزم خشك و انبوه افتد و با فرياد بلند بانگ برآورد ، واى بر او از انتقامجوئى و خونخواهى و مانند آن ، وقتى گردش چرخ و روزگار طولانى شود شما مىگوئيد او مرده است ، يا هلاك شده ( اگر زنده است پس در كجا بسر مىبرد ) در اين هنگام معنى اين آيه ، مصداق پيدا مىكند « سپس پيروزى را براى شما برگردانديم و شما را با دارائى و فرزندان پسر يارى داديم و جمعيت شما را بيش از آنان قرار داديم » ظهور آن حضرت نشانهها و علامتهايى دارد : نخست محاصرهء كوفه با كمين كردن و پرتاب سنگ و ايجاد شكاف و رخنه در زواياى كوچههاى كوفه ، تعطيل مساجد به مدت چهل شب ، كشف معبد و به اهتزاز درآمدن درفشهايى گرداگرد مسجد بزرگ كه شباهت به درفشهاى هدايت دارند ، كشنده و كشته شده هر دو در آتش خواهند بود ، كشتار زياد ، مرگ سريع ، و كشته شدن نفس زكيه در نجف همراه با هفتاد تن از خوبان كه بين ركن و مقام ذبح مىشود و كشته شدن « اسبغ مظفّر » در بتخانه با تعداد زيادى از انسانهاى شيطانصفت و خروج سفيانى با درفش سبز ( سرخ ) و صليبى زرّين است ، فرماندهء آن مردى از قبيلهء كلب است و دوازده هزار سوار ، سفيانى را بسوى
هامش
( 1 ) - بحار ج 52 ص 273 و 274 .