و از آنجا كه نقش امام - / چنان كه از زمخشرى نقل نموديم - / شهادت بر به كفر و تكذيب ، يا ايمان و تصديق امتش مىباشد و اينها همه از حالات قلبى هستند كه حواس عادى انسان و نيروهايى كه به حواس مادى تعلق دارند از ادراك آن عاجزند زيرا اين حواس جز صورتهاى ظاهرى اعمال را درك نكرده و اين درك جز در چيزهايى كه در نزد آنان موجود و حاضر باشد عمل نكرده ، در چيزهاى معدوم و غايب اثرى ندارد و از طرف ديگر همهء اعمال و معانى نفسانى مانند كفر و ايمان يا نجات و زيان كارى ، كاملًا از دايرهء محسوسات خارج بوده و در درون انسان است و حساب و كتاب روز قيامت در نزد پروردگار جهانيان و روز آشكار شدن نهانىها نيز بر همين امور باطنى دور مىزند چنان كه خداوند متعال خود نيز فرموده است : « وَ لَكِن يُؤَاخِذُكُم بمَا كَسبَت قُلُوبُكُم » ؛ ولى شما را بدانچه دلهايتان [ از روى عمد ] فراهم آورده است ، مؤاخذه مىكند « 1 » ، نتيجه مىگيريم كه شهادت دادن بر چنين مواردى و تشخيص و احاطه به آنها حتى در بارهء افراد حاضر ، از دايره قدرت انسانهاى معمولى خارج است ، چه رسد به شهادت دادن در بارهء كسانى كه در نزد انسان حضور نداشته باشند ، مگر براى كسى كه خداوند متعال ادارهء امور وى را بر عهده گرفته و با دست تواناى خود اسرار اين پنهانىها را بر او آشكار نمايد « 2 » .
به همين دليل لازم است شخصى كه بر امت خود شهادت مىدهد احاطه علمى ربانى به حقايق اعمال آنها داشته باشد ، چرا كه ارزش اعمال در ميزان الهى مربوط به حقايق باطنى و انگيزهها و نيتها است ، به همين دليل نمىتوان پذيرفت كسى كه شاهد بر امت خويش مىباشد شخصى عادى مانند ساير
هامش
( 1 ) . بقره / 225 .
( 2 ) . تفسير الميزان 1 / 320 - / 321 .