بعضى از پيامبران آنها بود ، در امت اسلام نيز وضعيت به همين منوال مىباشد .
زيرا تحقق اهداف شريعت خاتم اسلام اقتضا مىكند كه پايان بخش اوصياى اين دين يعنى حضرت مهدى عليه السلام در پس پرده غيبت واقع شود تا اين امت به صورت كامل براى تحقق اهداف دينى شايستگى پيدا نمايند ، روشن است كه اين سبب ، كلى است و سبب ساير غيبتهايى كه در اديان پيشين واقع شده و علل ديگرى را كه طوايف ديگر در رابطه با مسأله غيبت ذكر مىنمايند نيز شامل مىشود .
آنچه در اين دسته از روايات ملاحظه مىشود اين است كه اين روايات ، غيبت را از اسرار الهى دانسته و سرِّ آن را قبل از انتهاى غيبت و ظهور امام ، قابل كشف ندانسته ، اجازه كشف آن را نمىدهند . اين دسته از روايات ، به همهء اسباب و علل غيبت اشاره نمىكنند ، بلكه به بعضى از علل غيبت اشاره نموده و بر اين باورند كه براى غيبت علل و اسباب ديگرى نيز وجود دارد كه كشف آنها قبل از ظهور لااقل براى همه مردم صلاح نيست . اما ايمان به غيبت فرع ايمان به حكمت خداوند متعال است كه هيچگاه كارى كه صلاح بندگان در آن نباشد انجام نمىدهد .
2 . عامل امنيتى
چنان كه در غيبت پيامبران خدا همچون موسى عيسى و ديگران ترس از كشته شدن به دست دشمنان ، عاملى اساسى در وقوع غيبت بوده ، بسيار روشن است كه در رابطه با حضرت مهدى عليه السلام هم كه دستگاههاى حكومت عباسى - / چنان كه ديديم - / سعى وافرى در به شهادت رساندنش داشتند ، اين دليل به شكل كامل صادق بوده و حداقل در دورهء غيبت صغرى ، دليلى بر اصل وقوع