غيبت است .
پيدا است كه مقصود از غيبت ، حفظ وجود امام مىباشد كه حجّت خداوند بر مردمان است . تا بدين وسيله ، زمين خداوند از حجّت قائم الهى خالى نماند ؛ هدايتگرى كه مردمان را به فرمان خداوند هدايت كند .
اما با وجود اينكه پدران پاك امام زمان عليه السلام همگى حجّت خدا بر مردمان بودند و همهء آنان نيز با تهديد قتل و دشمنى از جانب حكومتهاى زمان خود روبرو بوده و عملًا نيز به وسيلهء شمشير يا سم به شهادت رسيدند « 1 » ؛ چه سرّى بود كه غايب شدن از چشم مردم تنها به امام دوازدهم اختصاص يافته است ؟ .
جواب اين سؤال بسيار روشن است چرا كه آن حضرت - / كه خداوند در فرج و ظهورش تعجيل نمايد - / پايان بخش ائمهء معصومين است و او است كه به برپا نمودن دولت جهانى اسلام مكلف شده است ، وى همان كسى است كه خداوند عزّ و جل با دستان پر توان او وعدهء خود را براى اظهار اسلام و برترى بخشيدن اين دين بر همهء دينها و به ميراث رساندن زمين براى صالحان ، وفا مىكند ، پس ناچار بايد وجود نازنينش حفظ شود تا اين مأموريت بزرگ را به انجام برساند . مضافاً به اينكه حكومت عباسى به جهت اينكه به همين نكته آگاهى دقيق داشتند شديداً سعى كردند تا آن حضرت را حتى در گهواره به قتل برسانند تا مأموريت بزرگ اصلاحى آن بزرگوار ناكام بماند .
اين علت در رابطه با غيبت كبرى نيز مؤثر است چرا كه تا همهء علل و عوامل لازم براى تحقق مأموريت و هدف بزرگ امام زمان عليه السلام - / همچون گرد آمدن ياران و ياوران - / فراهم نيامده باشد ، بيرون آمدن آن حضرت از پس پرده
هامش
( 1 ) . اعتقادات صدوق / 99 و به نقل از آن ، اعلام الورى طبرسى 2 / 297 ب 5 ، مسأله اول از مسائلهفت گانه در غيبت ، الفصول المهمة / 272 .