ابن خصيب از ظالمان و جباران روزگار بود . منتصر او را به وزارت برگزيد . اما هنگامى كه وى به ظلم و ستم مشهور شد از كار خود پشيمان شد .
نمونهاى از رفتار ظالمانهء او اين است كه روزى سوار بر اسب حركت مىكرد .
شخص ستمديدهاى به قصد تظلّم ركاب او را گرفت و قصهء خود را باز گفت .
وى پاى خود را از ركاب بيرون آورده و چنان به سينهء آن مظلوم كوبيد كه او را كشت . مردم اين قصّه را دهان به دهان نقل كردند و يكى از شاعران اين شعر را در رابطه با اين قصّه سرود :
« به خليفه بگو اى پسر عموى محمّد ، وزير خود را افسار كن چراكه او لگدپران است »
« او را دربارهء لگد انداختن به سوى مردمان مورد سؤال قرار بده و اگر طالب مال هستى بدانكه وزير تو اموال بسيارى دارد » « 1 »
امام هادى عليه السّلام و هماوردى علمى
مبارزهء حكومت با حضرت امام هادى عليه السّلام به برنامهريزىهاى سركوبگرانه منحصر نبود ، بلكه هر از گاهى سعى مىكردند تا در مجالس عمومى حضرت امام هادى عليه السّلام را به وسيلهء سؤالات سخت علمى كه واعظان و عالمان دربارى براى آن حضرت طرح مىكرده و با آن حضرت به مناظره و محاجّه مىپرداختند ، به زحمت بيندازند تا بلكه آن حضرت عاجز شده و مقام علمى آن حضرت زير سؤال برود .
هامش
? Uكشف الغمّه 3 / 170 .
( 1 ) . مروج الذّهب 4 / 48 ، الكامل فى التّاريخ 5 / 311 .قل للخليفة يا ابن عم محمد * أشكل وزيرك انه ركال
أشكله عن ركل الرجال فان ترد * مالا فعند وزيرك الأموال