تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
اين‌كه خادم اسم او و اسم پدرش را مىدانست تعجب كرد . چراكه او هرگز بر امام هادى عليه السّلام داخل نشده و در آن شهر هم كسى او را نمىشناخت . سپس خادم خارج شد و گفت : آن صد دينارى كه در كاغذى پيچيده و در آستين گذاشته‌اى بده ، نصرانى پول‌ها را درآورد و به خادم داد . سپس بر حضرت امام هادى عليه السّلام داخل شد و آن حضرت از او خواستند به راه حق و حقيقت برگشته و به دين مبين اسلام داخل شود . هنگامى كه امام به او فرمودند : « اى يوسف ، آيا هنوز وقت آن نرسيده است تا هدايت شوى ؟ » يوسف پاسخ داد : اى مولاى من ، به اندازه‌اى دليل و برهان براى من ظاهر شده است كه اگر كسى اهليت داشته باشد براى او كافى است ، حضرت امام هادى عليه السّلام به او فرمودند : « هيهات ، تو مسلمان نمىشوى . اما به زودى فلان پسر تو مسلمان مىشود و از شيعيان ما خواهد بود » « 1 » .

حضرت امام هادى عليه السّلام و وزير منتصر

روايت شده است كه روزى حضرت امام هادى عليه السّلام در ايام وزارت احمد بن خصيب به همراه او حركت مىكرد . حضرت امام هادى عليه السّلام كمى آهسته‌تر از او حركت مىكرد و بنابراين وى جلوتر از امام هادى عليه السّلام مىرفت . ابن خصيب برگشته و به امام هادى گفت : قربانت شوم ، تندتر راه بيا ، حضرت امام هادى عليه السّلام فرمودند : « تو مقدّم هستى » « 2 » . راوى گويد : چهار روز بيشتر نگذشت كه ابن خصيب از وزارت بر كنار شده ، زنجير در پايش قرار گرفت و اندكى بعد كشته شد « 3 » .
هامش
( 1 ) . الخرائج و الجرائح 1 / 396 / 3 ب 11 ، و به نقل از آن كشف الغمّه 3 / 182 . ( 2 ) . در زبان عربى كلمهء « مقدم » به فتح دال به يك معنى ، كنايه از شخصى است كه براى مجازات - خصوصا اعدام - به محل اجراى حكم آورده مىشود . ( 3 ) . اصول كافى 1 / 501 / 6 و به نقل از آن ارشاد 2 / 306 ، و اعلام الورى 2 / 116 و به نقل از ارشاد