هادى عليه السّلام اين اشعار را خواندند :
« آنان در حالىكه مردانى جنگآزموده پاسشان مىداشتند بر بالاى قلّهء كوهها خوابيدند ، اما آن قلّهها نيز نتوانست آنها را در برابر اژدهاى مرگ در امان دارد . »
« آنان پس از آن عزت از پناهگاههاى امنشان پايين آورده شدند و در حفرههايى قرار داده شدند كه بد جايگاهى بود . »
« پس از اينكه آنان در قبر قرار گرفتند فرياد زنندهاى آنها را ندا كرد كه تخت و تاج و زيورآلات شما كجاست ؟ . »
« كجاست آن صورتهاى نازپروردهاى كه همواره در پشت پردهها و پيرايهها بود ؟ . »
« آنگاه وقتى كه اين سؤالها از آنها مىشود به جاى آنها قبر به پاسخ مىآيد كه : آن صورتها اكنون محل جنگ و جدال كرمها شده است »
« چه طولانى بود عمرى كه آنان در آن فقط خوردند و آشاميدند ، اما اكنون پس از آن خوردن طولانى خود خوراك مور و مار شدند . »
« و چه دير زمانى كه خانههايى ساختند تا آنها را از دشمن محافظت نمايد ، اما خانهها و اهل و عيال را ترك گفته و به سراى ديگر منتقل شدند . »
« و چه دير زمانى كه اموال را گنج نموده و براى روز مبادا ذخيره كردند اما همهء آن اموال و دارايىها را براى دشمنان خويش گذاشتند و از اين سرا كوچ كردند . »
« اكنون خانههاى آنها به صورت ويرانههايى غيرمسكونى درآمده است و
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 71
مساهمون: منذر حكيم
ص٧١