3 . از اسحاق بن محمّد از محمّد بن يحيى رئاب روايت شده است كه گفت : ابو بكر فهفكى مرا روايت كرده و گفته است كه : نامهاى به حضرت امام هادى عليه السّلام نوشتم و دربارهء چندين مسأله از آن حضرت سؤال كردم . هنگامى كه نامه فرستاده شد ، با خود گفتم : حال كه پسر بزرگ آن حضرت محمّد از دنيا رفته است ، كاش در نامهاى كه نوشتم ، در رابطه با جانشين آن حضرت نيز مىپرسيدم .
حضرت امام هادى عليه السّلام در نامهاى كه در جواب سؤالات من نوشتند اينگونه آوردند :
مىخواستى از من در رابطه با جانشين سؤال كنى . پسرم ابو محمّد ، در ميان آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله صحيحترين غريزه را براى اين كار داشته و پس از من از نظر عقيده مورد اطمينانترين افراد است . وى بزرگترين فرزندان من است كه دستاويزهاى امامت به او پايان مىيابد و احكام امامت به او منتهى مىگردد . پس هرسؤالى كه از اين پس داشتى از او سؤال كن . چرا كه در نزد او علم آنچه را كه به آن احتياج پيدا كند موجود است . و الحمد للّه « 1 » .
4 . از علان كلابى از اسحاق بن اسماعيل نيشابورى روايت شده است كه گفت : شاهويه بن عبد اللّه جلّاب گويد : من روايات زيادى كه دلالت بر امامت و جانشينى محمّد فرزند حضرت امام هادى عليه السّلام داشت از آن حضرت روايت كرده بودم . امّا هنگامى كه محمّد از دنيا رفت متحيّر ماندم و مىترسيدم كه در اينباره نامهاى به امام هادى عليه السّلام بنويسم .
بنابراين نامهاى براى آن حضرت نوشته و از آن حضرت التماس دعا كردم . هنگامى كه جواب آن حضرت به من رسيد ديدم كه در آن نامه حضرت به من دعا كرده بودند و در پايان نامه نوشته بودند :
مىخواستى دربارهء جانشين از من سؤال كنى ، و براى اين مطلب نگران بودى . نگران
هامش
( 1 ) . اثبات الوصيّه / 208 .