حالى كه آن خلفا بهخوبى مىدانستند كه لباس خلافت پيغمبر و مقام رهبرى امت اسلام را در حالى پوشيده و اشغال كردهاند كه اين لباس و جايگاه تنها مخصوص اهلبيت عليهم السّلام بوده است . همان اهلبيتى كه از خود آنها و جدّ بزرگوارشان روايات به حد شهرت رسيده بود كه پس از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله تنها آنان براى اين جايگاه دينى و سياسى منصوب شدهاند .
آنان شايستگى علمى ، فكرى و روحى خود را براى به دست گرفتن رهبرى جامعه و ادارهء شئون مسلمين ثابت كرده ، بر دل و فكر مردم استيلا پيدا كرده بودند .
اينجاست كه نقطهء جدايى روشنى بين ايندو خط ، يعنى خطّ حكّام و خلفا و خطّ اهلبيت عليهم السّلام آشكار مىشود .
حاكمان عصر امام هادى عليه السّلام نيز مانند پدران و گذشتگان خود همواره پيرو سياست « سركوب همهء رقبا » بودهاند . آنان وجود يك رقيب حقيقى و مقتدر را در جامعه ، حتّى اگر آن شخص مبادرت به قيامى عليه آنان نكرده ، وجودش در پشت پردهء انقلابهايى كه گاهگاه به وقوع مىپيوست به اثبات نرسد ، احساس مىكردند . بدينترتيب بايد حال كسى را كه در عمل بر ضدّ آنها قيام كند ، در نظر آنان و طبق معيارهايشان قياس كرد .
و چنانكه پيشتر دانستيم ، امام هادى عليه السّلام در همهء مراحل زندگى شريفش كه در مدينهء جدّش يا در سامرا گذراند ، تحت مراقبت شديد حكومت قرار داشته است . آنان تا آنجا كه توانستند آن حضرت را مورد اذيّت و آزار قرار داده جامهاى غصه و اندوه را مدام به حضرتش نوشاندند . گاهى براى در اختيار گرفتن آن حضرت اقدام كرده و گاه براى نابود كردن مقام دينى آن حضرت سعى نمودند . آنان به هرطريقى كه توانستند خواستند آن حضرت را خوار و
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: منذر حكيم
ص١٩٤