بر اينكه آنان خلفاى واقعى آن حضرت مىباشند .
اين پيشگامى اهلبيت عليهم السّلام در عصر دو امام بزرگوار ، حضرت امام كاظم و حضرت امام رضا عليهما السّلام همچنان استمرار يافته و آثار اجتماعى و سياسى خود را بهجا گذاشته است . تا آنجا كه مىبينيم محبّت اهلبيت عليهم السّلام دوباره در دل مردم مستولى شده و مىرفتند تا بناى زندگى اسلامى خود را با تكيه بر مقام و الا و ارزشهاى آن بزرگواران برپا دارند . اين مسأله به هيچوجه براى حاكمان دولت عبّاسى قابل تحمّل نبود . كمااينكه مىبينيم هارون الرّشيد نتوانست وجود امام كاظم را تحمّل كند . چراكه وى او را رقيب اصلى خود مىدانست . به همين دليل بود كه پس از زندانى كردن امام كاظم عليه السّلام آن حضرت را بهواسطهء سم به شهادت رساند .
و همچنانكه پسرش مأمون نيز حضرت امام على بن موسى الرّضا عليه السّلام را تحمّل نكرد . البته سياست مأمون با سياست گذشتگان خود فرق داشت . وى كوشيد تا امام را در اختيار خود درآورد . ابتدا سعى كرد تا با مجبور كردن آن حضرت به قبول ولايتعهدى ، اعتماد مردم را از آن حضرت سلب نمايد . چرا كه طبق برنامهء او لازم بود تا امام رضا عليه السّلام در نظر مردم به عنوان شخصى حريص بر قدرت و حبّ دنيا نشان داده شود ، و اين صفت ، صفت همهء خلفا و پادشاهان بنى اميّه و بنى عبّاس بود . امّا پس از اينكه بهواسطهء هوشيارى امام رضا عليه السّلام از اين امر مأيوس شد ، تصميم گرفت براى خاموش كردن نور امامت حضرت رضا عليه السّلام از طريق ديگرى وارد شود . وى مناظرات و گفتگوهاى علمى سختى براى آن حضرت به اجرا درآورد . امّا باز نيز شكست خورد .
پس از اينكه همهء اقدامات مأمون در راه ساقط كردن شخصيت امام رضا عليه السّلام و ترور شخصيت آن حضرت نافرجام ماند ، تصميم گرفت تا به
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: منذر حكيم
ص١٩١