تأكيد بر اين اصل اعتقادى ، هيچ كار ديگرى انجام نمىدادند و از نظر سياسى هيچ تحرّكى بر ضدّ حاكمان ستمگر نمىكردند ، اعتقاد به همين اصل و ترويج آن ، در نظر حاكمان براى از ميان برداشتن آنان كافى بود . چراكه اعتقاد به اين اصل و گسترش آن در ميان مردم خواب را از چشمان آنان گرفته بود .
امّا از سوى ديگر حاكمان مجبور بودند تا افكار عمومى دنياى اسلام را نيز رعايت كنند و اين مسأله مانع از آن بود تا آنچه را كه در دل داشته و در سر مىپروراندند به موضع اجرا درآورده ، به برنامهريزى آشكار عليه اهلبيت عليهم السّلام بپردازند ، و اين همان ارادهء خداوندى بود كه بالاتر از ارادهء آنان بود . البته آنان درعينحال از توطئههاى پنهان براى توجيه كشتن و از ميان برداشتن هريك از امامان اهلبيت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فروگذار نمىكردند .
آنان دربارهء حضرت امام حسين عليه السّلام اينگونه شايع كردند كه از دين جدّ خود خارج شده است و قتلش واجب است ، درحالىكه او كسى بود كه مىخواست امّت جدّ خود را اصلاح نمايد .
حضرت امام كاظم عليه السّلام و امامان پيش از آن حضرت نيز همواره متّهم بودند كه براى قيام بر عليه حكومت مركزى برنامهريزى كرده و طرفدارانشان از اطراف و اكناف مملكت اسلامى براى آنها پول مىآورند .
دربارهء حضرت امام رضا و امام جواد عليهما السّلام نيز عليرغم اينكه مأمون مىدانست در ترور حضرت امام رضا عليه السّلام متّهم اصلى است و معتصم هم دختر مأمون را براى ارتكاب جنايت ترور حضرت امام جواد عليه السّلام مأمور كرد ، [ و اين مطلب از چشم امت اسلام به دور نخواهد ماند ] امّا اين دو امام بزرگوار به شكلى بسيار حيلهگرانه و پليد به دست اين دو تن به شهادت رسيدند .
درعينحال پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به خاطر آرزوهايى كه براى آيندهء امّت اسلامى
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: منذر حكيم
ص١٩٧