دو دينار بدهيد ، و هركس چنين اعترافى نكرد بگذاريد تا در اسارت روميان باقى بماند « 1 » .
خطيب گويد : احمد بن ابى داود كسى بود كه واثق را به سختگيرى در مسألهء خلق قرآن و تفتيش عقايد مردم تشويق و تحريك مىنمود .
و از جملهء كسانى كه ظلم واثق او را فراگرفت ابو يعقوب بن يوسف بن يحيى بوطى از ياران شافعى بود كه در سال 231 ه . ق در حبس واثق به جهت مسألهء خلق قرآن دار فانى را وداع گفت و تا آخرين لحظه حاضر نشد كه به مخلوق بودن قرآن اعتراف كند . « 2 » .
روزى ابو عبد الرحمان عبد الدّين محمّد آذرمى استاد ابو داود و نسائى را در غلوزنجير به نزد واثق آوردند و ابن ابى داود نيز در آن جلسه حاضر بود .
ناگاه آزرمى رو به واثق كرد و گفت : مرا از اين رأيى كه مردم را به سوى آن خوانده و اجبار مىكنيد ، آگاه كن . آيا پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نيز آن را مىدانست و مردم را به سوى آن نخواند ؟ يا چيزى بود كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله هم آن را نمىدانست ؟
ابن ابى داود گفت : خير پيغمبر آن را مىدانست . آذرمى گفت : پس چطور پيغمبر مىتوانست مردم را به سمت آن دعوت نكند ، امّا شما نمىتوانيد مردم را به سوى اين عقيده دعوت نكنيد ؟ واثق و ابن ابى داود مبهوت ماندند . واثق خنديد و درحالىكه دست بر جلوى دهان داشت از اتاق بيرون رفته وارد اتاق ديگرى شد ، در آنجا نشست و پاها را دراز كرد و گفت : آرى ، پيامبر مىتوانست دربارهء اين مسأله سكوت كند ولى ما نمىتوانيم ! پس دستور داد سيصد دينار به آذرمى بدهند و او را به شهر و ديارش بازگردانند . و از آن پس ديگر كسى را
هامش
( 1 ) . ر . ك تاريخ يعقوبى / 2 / 482 - 483 ، تاريخ الخلفاء / 401 .
( 2 ) . تاريخ ابن الوردى / 1 / 335 .